{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا باور کن

مرا باور کن
پارت 47
فلش بک پنج سال پیش
سماء
تو فرودگاه بودیم و با مادر جون حدافظی می کردم
من خودمو گرفته بودم تا اشکام نیوفتن ولی مادرجون
خیلی بلند گریه می کرد ازش جدا شدم و به سمته در ورودی رفتم ریاء به فرودگاه نیومد چون نمی خواست با من حدافظی کنه آخه بعد سه سال دانشگاه خوندن تو شمال برگشتم تهران و دوباره می خوام برم من می دونم ریاء زیادی تحمل نمیکنه
ولی خیلی صبر میکنه
**********
این اولین بار بود که پامو تو این روستا می گذاشتم من ارباب این روستا صحبت کردم و بهش گفتم که اول از همه درمانگاه رو چک میکنم اگه قابل سکونت بود قبول میکنم اینجا بمونم اگه که........ از ماشینم پیاده شدم و به درمانگاه نگاه کردم
زیادی بزرگ بود ولی..... تمیز کاری می خواد........
همه ی درمانگاه رو دور زدم و به ارباب زنگ زدم که الان دیگه بهش عمو میلاد میگم گفتم که کمک می خوام اونم گفت پسره بزرگشو می فرسته و هرچی نیاز دارم بهش میگم
روی ماشینم تکیه داده بود که از دور یه اسب سفیدی دیدم
وااااای من عاشقه اسبم مخصوصا سفیدا
رفتم دنبالش اگه گیرش نیافتم ول کن نبودم چون..... این ذاتمه
آنقدر دنبالش رفتم....... تا وارد یه جنگل شدیم.......... بعد از نیم ساعت به یه کلبه رسیدیم که اسب انگار وقتی دنبالش می رفتم یواش راه می رفت..... بعدش سرعت شو زیاد کرد و فرار کرد..... به کلبه نگاه کردم....... خیلی قشنگه....... من همیشه دوست داشتم یه کلبه ای مثل این بخرم
درو زدم.... ولی صدای کسی رو نشنیدم دره کلبه رو باز کردم
که همه ی کلبه رو پراز عکس های یه مرد بود
وااای این چرا اینجوریه...........
رفتم روی مبل نشستم و همه ی کلبه رو زیره نظرم گرفتم
تا....... اینکه........ یه مرد........ با یه نیم تنه ی برهنه از اتاق اومد بیرون............
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۱)

مرا باور کنپارت 48سماءاین.... دیگه کییییییی؟یه جیققق بلندی ز...

مرا باور کنپارت 46ریاءبا چیزی که...... دیدم...... واقعا هنگی...

مرا باور کنپارت 45ریاءخیلی از عمارت دور شده بودمدقیقا نمی دو...

معرفی کتاب

ارباب منپارت ۴چاعان:خانم بزرگ میشه بریم توی اقاق کارتون دارم...

بوسه مرگ"پارت ۲"ویو ا.ت: (از این به بعد ناری رو ا.ت مینویسم)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط