من

من
علف ها را دیدم
سمت خدا می رفتند
رو به دریاچه نور
و همان جا که خورشید بیدار است
و دو دستان خدا باز
برای به آغوش کشیدن ها ...

و چه فرقی دارد
علفی هرز !
یا گلی از جنس بلور ! ...

تا بسویش قدم برداری
پر می شوی از بوی خوش عطر خدا
و چه غم ها پاک است و چه دلها روشن ...

و خوب می دانم
پشت پرچین ها
خانه ی پر مهر خدا
مرا میخواند
و تو ای خوب
بیا همسفر این شادی باش
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

منعلف ها را دیدمسمت خدا می رفتندرو به دریاچه نورو همان جا که...

من علف ها را دیدم سمت خدا می رفتند رو به دریاچه نور و همان ج...

*وطن، عِطر است؛**بوی بهارینِ زیستنِ آزادانه* است،بوی خوشِ خا...

به کسی کینه نگیرید*دل بی کینه قشنگ است.*به همه مهر بورزید*به...

#باران ❣اسمِ اسفند برای من همیشه حالِ خوب را با خودش به همرا...

اسمِ اسفند برای من همیشه حالِ خوب را با خودش به همراه داشت. ...

اسمِ اسفند برای من همیشه حالِ خوب را با خودش به همراه داشت. ...

گاهی…فقط گاهی دلم یک آغوش میخواهد که تمام زنانگی ام را در بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط