{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه غریب است که این قصه تهش باختن است

چه غریب است که این قصه تهش باختن است
چاره ی جنگِ من و دل، سپر انداختن است

آتش انداخت غمت در من و از صبر نپرس
بعدِ تو کارِ دلم سوختن و ساختن است

شاعرت هستم و تا روز قیامت دلِ من
غرق در شاعری و قافیه پرداختن است

زندگی بعدِ تو تلخ است و همه مقصدِ من
سوی مرگِ دلِ سودا زده ام تاختن است

میشوم پیر و شبی باز مرا خواهی دید
و همه دغدغه ام حسرتِ نشناختن است
دیدگاه ها (۲)

دلی که بی تو شکسته دوا نمیخواهد برای خانه ی قلبش بنا نمیخواه...

احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟مجنونیِ این دل را، آغاز ک...

آبان که می آید من و این باغ هم دردیمبا چشم هایی خیس دنبال تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط