سناریو انیمه ناروتو
( سناریو انیمه ناروتو )
نام داستان: روباه و گربه
**پارت ۱**
ساعت هشت صبح بود و ناروتو ، ساسکه وساکورا از ساعت هفت صبح در زمین تمرین شماره سه منتظر کاکاشی بودن و طبق معمول کاکاشی دیر کرده بود
یک دفعه همه جا رو دود پر میکنه وصدایی می آید
کاکاشی : صبح همگی بخیر 😊😊
ناروتو و ساکورا : تو دیر کردی ، بازم 😠😠
ساسکه : اینکه کاره همیشه گیش شده تعجب نداره که😒
کاکاشی : ببخشید ، سره راه یه خانمه پیری کمک میخواست منم رفتم کمکش برای همین دیر شد😅😅
ناروتو ، ساسکه و ساکورا باهم میگن : داری دروغ میگی ، آخه کی به جز ما که مأموریت داریم بیداره این موقع صبح😒😒😒
کاکاشی : خب بچه ها امروز گفتم بیاید اینجا تا بریم به دفتره هوکاگه سوم و مأموریتمون رو بگیریم و مأموریت درجه بالایی هم هست پس خوب مراقب باشید
ناروتو : ایول بالاخره یه مأموریته درجه بالای دیگه گیرمون اومد 😁😁
ساکورا : زیادم خوشحال نباش احمق چون یه مأموریت درجه بالا هستش و خطراته زیادی هم داره و ممکنه توی این مأموریت کشته بشیم .....
ساسکه اونطرف به درخت تکیه داده بود و حرف ساکورا رو قطع کردو گفت :
ساسکه : احمق ، واقعاً نمی فهمم چرا انقدر خوشحال میشی
ناروتو : تو چی گفتی؟؟😠😠
و دوباره برایه باره هزارم بین این دونفر دعوا میشه 😮💨😄
کاکاشی به زور این دونفر رو از هم جدا میکنه و به دفتره هوکاگه میبره
وقتی میرسن اونجا کاکاشی در میزنه ویه صدای آشنا میگه که برن داخل .
امیدوارم خوشتون بیاد ☺️☺️☺️ فقط من اندازشو نمیفهمم اگه بنظرتون کم بود بگید اضافه کنم بهش 😅😅😅
نام داستان: روباه و گربه
**پارت ۱**
ساعت هشت صبح بود و ناروتو ، ساسکه وساکورا از ساعت هفت صبح در زمین تمرین شماره سه منتظر کاکاشی بودن و طبق معمول کاکاشی دیر کرده بود
یک دفعه همه جا رو دود پر میکنه وصدایی می آید
کاکاشی : صبح همگی بخیر 😊😊
ناروتو و ساکورا : تو دیر کردی ، بازم 😠😠
ساسکه : اینکه کاره همیشه گیش شده تعجب نداره که😒
کاکاشی : ببخشید ، سره راه یه خانمه پیری کمک میخواست منم رفتم کمکش برای همین دیر شد😅😅
ناروتو ، ساسکه و ساکورا باهم میگن : داری دروغ میگی ، آخه کی به جز ما که مأموریت داریم بیداره این موقع صبح😒😒😒
کاکاشی : خب بچه ها امروز گفتم بیاید اینجا تا بریم به دفتره هوکاگه سوم و مأموریتمون رو بگیریم و مأموریت درجه بالایی هم هست پس خوب مراقب باشید
ناروتو : ایول بالاخره یه مأموریته درجه بالای دیگه گیرمون اومد 😁😁
ساکورا : زیادم خوشحال نباش احمق چون یه مأموریت درجه بالا هستش و خطراته زیادی هم داره و ممکنه توی این مأموریت کشته بشیم .....
ساسکه اونطرف به درخت تکیه داده بود و حرف ساکورا رو قطع کردو گفت :
ساسکه : احمق ، واقعاً نمی فهمم چرا انقدر خوشحال میشی
ناروتو : تو چی گفتی؟؟😠😠
و دوباره برایه باره هزارم بین این دونفر دعوا میشه 😮💨😄
کاکاشی به زور این دونفر رو از هم جدا میکنه و به دفتره هوکاگه میبره
وقتی میرسن اونجا کاکاشی در میزنه ویه صدای آشنا میگه که برن داخل .
امیدوارم خوشتون بیاد ☺️☺️☺️ فقط من اندازشو نمیفهمم اگه بنظرتون کم بود بگید اضافه کنم بهش 😅😅😅
- ۲.۲k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط