{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود

. وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا ومن

همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشکیده است
بوی پیراهن ز کنعان، منتظر ، شیدا و من

دل ، غزالی خسته، پایش بسته در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من

تا تو رفتی گرد غم بر روح و بر جانم نشست
کِی شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من
دیدگاه ها (۱۰)

عاشقی با تو قشنگ است بیا دل بدهیم فکر کن ! قافیه تنگ است بیا...

در اینجا با تنهایی خود مینشینم تا ببینم کدام یک از ما زودتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط