گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک

گاهی دیوانگی‌ام گل می‌کند، می‌خواهم بروم دور خیلی دور، یک‌ جایی که خودم را فراموش بکنم. فراموش بشوم، گم بشوم، نابود بشوم. می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبری، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم. یا، مثلاً بروم به هندوستان، زیر خورشید تابان، جنگل‌های سر به‌ هم کشیده، مابین مردمان عجیب و غریب، یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند...

  • صادق هدایت•
دیدگاه ها (۰)

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

پارت: 22 (بخش2) **زاویه دید: زین**تایلر سعی کرد خودش رو از چ...

**پارت ۲۹**تا گوشی رو سمتِ دهنش برد تا به کانگ دستور بده، با...

اهنگ پست دوم جانگ کوکترجمه اهنگترجمه متن آهنگ بیا توی خیابون...

چند پارتی

پیام هانیییی

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

امید سلطنت طلبهای قاتل

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

پرنسس ناخواسته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط