{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم،

عاشقم،

اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من ِ دیوانه نهادی

تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟ عشق کجا ؟ طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی

منِ دلداده به آهی

بنشستیم.

تو در قلب و

منِ خسته به چاهی

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشم ِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی  دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب،

تو را تنگ در آغوش بگیرم.

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۹)

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل ، سوال...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

برای تو که تویی ؛ این منی چنین هیچ استنیا به جاده ی من جان م...

ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفتجمله های واضح دل را سوال...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

اتاقی قدیمی-پارت-۲مدریا به پنجره ی کنار میزش خیره شد . او کس...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟15جیمین:اخه چرا بیدارم نکردی؟ ا/ت:خیلی قش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط