دست هایش

دست هایش
پنجره ای بود
که مرا
به آفتاب می رساند

#بهنام_محبی_فر❣

@sayeroshan59🌸 🌴
دیدگاه ها (۱)

نور خورشید را می‌بوسمـ  و گیاه و پنجره و یاد خوبـ تو را...ص...

🍂☕️ عصرهای دنجِ خونه…نورِ طلایی آفتاب که از پنجره می‌تابه، ع...

───────── ° اگر روزی همه‌ی راه‌ها غریبه شدند، راهی را انتخاب...

موسیقی

┅────┅◍⃟💫کی بِفِشارَدی مرا دستِ غمی و غُصِّه‌ایگر تو مرا به...

با تربت کربلا، داغِ دوری را تاب می‌آورد؛و چه رازی داشت این د...

فراسوی تکرارهاپنجره‌ای استکه من در انجا با تو... قدم می‌زنمچ...

بعضی ها هم می آیند می مانند می مانند و می مانندوقتی خوب گلوگ...

چشمهایش . . ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛در نگاهش می‌شد آسمان...

💛🍂مرا به هفت سالگی‌ام ببر زیر همان درخت خانه مادربزرگکه سیب‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط