{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چوپان پيري که ديگر توان چوپاني نداشت پرسيدند چه خبر؟

از چوپان پيري که ديگر توان چوپاني نداشت پرسيدند چه خبر؟
با لحن تلخي گفت:
گرگ شد آن بره اي که توازشش مي کردم.....
دیدگاه ها (۵)

شادي را هديه کن.....حتي.....به کساني که آن را از تو گرفته ان...

يک امشب را مي خواهم ازت متنفر باشم.حداقل به پاس يک عمر عاشقي...

اسب هاي وحشي.....

......بخوان که سوز دلت......

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت دین چوپان پیر :جماعت از چوپان ...

همیشه سعی کردم کاری نکنم کسی ازم دلخور بشه، خاطره تلخی ازم ت...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:74☆ویو یونجون:از فرودگاه خبر ...

پیکر شهید فرمانده گردان شهادت، ۴ روز در ویلای مجللش بی‌خبر م...

🔴 از «اسباب‌بازی»های کودکان یمنتا س/لاح‌هایی که معادلات میدا...

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط