دختر با شطنت سمت تخت خزید و گوشیش رو از روی بالشت سفید ر
دختر با شيطنت سمت تخت خزید و گوشیش رو از روی بالشت سفید رنگ و چروک شده اش برداشت ..
و تند تند تایپ کرد :
✉️: جرعت یا حقیقت؟؟
خیلی یهویی این سوال رو پرسید و منتظر جواب موند ..
بعد از نیم ثانیه
✉️:جرعت ..من ترسو نیستم پرنسس
دختر با خوندن پیام خنده ایی کرد و تند تند همینطور که لب پایینش رو میون دندون هاش گاز میگرفت تایپ کرد
✉️:باشه ...یک تیکه از اون شکلاتی که داخل کیفت گذاشتم رو بخور
مرد از پشت گوشی همینطور که خیس از عرق و نفس نفس زنان روی نیمکت چوبی نشسته بود به صفحه چتش با اون دختر شیطون نگاه میکرد..
نیشخندی زد :
✉️:دختر کوچولوی احمق، من میدونم اون شکلات چیه..شکلات های جنسی زوجین ، من سر تمرینم
دختر چشماش رو محکم بست و بعد با خنده ایی بلند بازشون کرد ..و تند تند تایپ کرد ..
✉️:دقیقا بخاطر همین دلیله که میخوام اون شكلات رو بخوری ..میخوام کریستوفر بنگ معروف زجر بکشه
مرد نیشخندی بیصدا زد :
✉️: تو شیطانی ...و خب...اگر این کار رو نکنم چی؟؟
دختر ابرویی بالا انداخت
✉️: زودباش بابابزرگ ...تو جرعت رو انتخواب کردی
مرد چشمی چرخوند :
✉️: باشه ..لعنتبهت ..قبولش میکنم ..ولی بدون در چند ساعت آینده من بهت جرعتی میدم که نتونی ردش کنی !!
و بعد گوشی اش رو خاموش کرد و سمت کیف ورزشی اش رفت ...
▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤.. ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰
[ کرهجنوبی_سئول_پاییز سال 2026_باشگاه بوکس _ پنت هاوسبرج ]
و تند تند تایپ کرد :
✉️: جرعت یا حقیقت؟؟
خیلی یهویی این سوال رو پرسید و منتظر جواب موند ..
بعد از نیم ثانیه
✉️:جرعت ..من ترسو نیستم پرنسس
دختر با خوندن پیام خنده ایی کرد و تند تند همینطور که لب پایینش رو میون دندون هاش گاز میگرفت تایپ کرد
✉️:باشه ...یک تیکه از اون شکلاتی که داخل کیفت گذاشتم رو بخور
مرد از پشت گوشی همینطور که خیس از عرق و نفس نفس زنان روی نیمکت چوبی نشسته بود به صفحه چتش با اون دختر شیطون نگاه میکرد..
نیشخندی زد :
✉️:دختر کوچولوی احمق، من میدونم اون شکلات چیه..شکلات های جنسی زوجین ، من سر تمرینم
دختر چشماش رو محکم بست و بعد با خنده ایی بلند بازشون کرد ..و تند تند تایپ کرد ..
✉️:دقیقا بخاطر همین دلیله که میخوام اون شكلات رو بخوری ..میخوام کریستوفر بنگ معروف زجر بکشه
مرد نیشخندی بیصدا زد :
✉️: تو شیطانی ...و خب...اگر این کار رو نکنم چی؟؟
دختر ابرویی بالا انداخت
✉️: زودباش بابابزرگ ...تو جرعت رو انتخواب کردی
مرد چشمی چرخوند :
✉️: باشه ..لعنتبهت ..قبولش میکنم ..ولی بدون در چند ساعت آینده من بهت جرعتی میدم که نتونی ردش کنی !!
و بعد گوشی اش رو خاموش کرد و سمت کیف ورزشی اش رفت ...
▹ 𝆤࿙๋࿙࿚𖹭࿙࿚๋࿚𝆤.. ▹ 𝆤࿙๋࿙࿚⊱𖹭⊰
[ کرهجنوبی_سئول_پاییز سال 2026_باشگاه بوکس _ پنت هاوسبرج ]
- ۹.۸k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط