{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم میدود در پیکرم جایی نمانده

غم می‌دود در پیکرم، جایی نمانده
می‌خواهمت با این که امکانی نمانده

تو قبله‌ام هستی کماکان، گرچه در من
هر قدر می‌گردم، مسلمانی نمانده

دائم نگو از خان آخر نیز بگذر
صد دیو در من هست، انسانی نمانده

تندیس یک آدم که دلتنگ از هبوط است
اما برایش اشک چندانی نمانده

من ناخدای کشتی‌ای هستم که عمری‌ست
در او توان فتح طوفانی نمانده

دیوانه‌ای در کوچه‌های شهر می گفت
عاشق شو دیگر راه جبرانی نمانده

عاشق نشد، عاقل نشد، جز "شاعرِ تو"
شادم که بر من هیچ عنوانی نمانده

پیرانه سر روزی به کویت می‌رسم که
دیگر مرا موی پریشانی نمانده
دیدگاه ها (۱)

در سر از وصلِ تو هر طایفه را سوداییدر جهان از تو به هر گوشه ...

گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیستتحویل نگیرند مرا هم عجب...

یک بوسه که از باغ تو چینند به چند است؟پروانه‌ی تاراج گلت بند...

عُمری دگر بباید بعد از وفات ما راکاین عمر طی نمودیم اندر امی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط