{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در فولکلور آلمان، قصه آموزنده ای هست:

در فولکلور آلمان، قصه آموزنده ای هست:

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه میرود و مثل دزدی که میخواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ میکند. آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند، نزد قاضی برود و شکایت کند. اما همین که وارد خانه شد، تبرش را پیدا کرد؛ زنش آن را جابجا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میکند.

پائولو کوئیلو میگوید: «همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی، معمولا آن چیزی را میبینیم که دوست داریم ببینیم...
دیدگاه ها (۴)

زده ب ســــرم ی پورشه بخرم 800 میلیون... ..... ولی لامصب هرج...

رفتم از این چشم بندایی که خارجیا موقع خواب میزنن خریدم!که مث...

یـوهـو بـردیـم درسـته پـر گـل شـروع نکردیـم امـا با بـرد شـر...

دمت گـــــرم گلـــــــــ#Fcbarcelona

سلاممم به همگی به این پارت حس خوبی دارم اگه خوندیدن نظرتون ر...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط