می خوانمت تو را و نگاهت همی کنم
می خوانمت تو را و نگاهت همی کنم
می بینم این تو را و ببینم تو را خودم
اما در آن زمان که بسی سوختم ز غم
در خود شکسته و پس از آن شعلهور شدم
✨️
اکنون گذشته ام، من از آن کار که گذشت
نورانی از شبی که زد او شعله ای به دشت
مرهم زدم به تمام درد و زخم خود
اکنون رسیده ام من از آن هیچ ها به 8️⃣
✨️
می بلعم هر غمی که مرا زجر می دهد
خوبیِ زمان اینکه مداوم همی رود
غمگین نباشد آنکه تعقل کند به این
می گردد این فلک و همین نیز بگذرد
🍀
می بینم این تو را و ببینم تو را خودم
اما در آن زمان که بسی سوختم ز غم
در خود شکسته و پس از آن شعلهور شدم
✨️
اکنون گذشته ام، من از آن کار که گذشت
نورانی از شبی که زد او شعله ای به دشت
مرهم زدم به تمام درد و زخم خود
اکنون رسیده ام من از آن هیچ ها به 8️⃣
✨️
می بلعم هر غمی که مرا زجر می دهد
خوبیِ زمان اینکه مداوم همی رود
غمگین نباشد آنکه تعقل کند به این
می گردد این فلک و همین نیز بگذرد
🍀
- ۳۷۱
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط