می خوانمت تو را و نگاهت همی کنم

می خوانمت تو را و نگاهت همی کنم
می بینم این تو را و ببینم تو را خودم
اما در آن زمان که بسی سوختم ز غم
در خود شکسته و پس از آن شعله‌ور شدم
✨️
اکنون گذشته ام، من از آن کار که گذشت
نورانی از شبی که زد او شعله ای به دشت
مرهم زدم به تمام درد و زخم خود
اکنون رسیده ام من از آن هیچ ها به 8️⃣
✨️
می بلعم هر غمی که مرا زجر می دهد
خوبیِ زمان اینکه مداوم همی رود
غمگین نباشد آنکه تعقل کند به این
می گردد این فلک و همین نیز بگذرد
🍀
دیدگاه ها (۹)

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

### پارت چهارم: اتحاد در تاریکینفس‌های هر دو، مثل دود در فضا...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

زندگینامه شهید محمد زیارتی_تنگستان _بندرخورشهاب

┅┅┄┅✶🌸 ✶┄┅┄ جونم واست بگه از 'ی'حقیقت تلخ..... #هرزمان-عطر-ت...

🍃 💕 💕 🍃 هر کجا می روم انگار تو را می بینمبین هر کوچه و بازا...

چقدر بي تو تنها هستم... هر چه از تو دورم به ناله هاي شبانه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط