{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهر خالی‌ست ز عشاق، بود کز طرفی.

شهر خالی‌ست ز عشاق، بود کز طرفی.
مردی از خویش برون آید و کاری بکند؟
دیدگاه ها (۶)

نازنینا مُلک دل تسخیر توست..پای جان بی قید، در زنجیر توست

عاشقی درد است و درمان نیز هم..مشکل است این عشق و آسان نیز هم

خوانده ام ازچشمهایش دوستم داردولی. از دلش تا میرسد بر لب مها...

تو ماەِ منی.من بشری ماه پرستم. هرگز نَرِسد دامن آن م...

تاب آوری

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی؟!...دل در غم عشق تو رسوای ...

ای که از من من تری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط