داشا فازم گرفته ی تک پارتی بنویسم حمایت کنید اگه خوشتون ا
این داستان کاملا از فاز بنده میباشد و هیچ ربطی به جونگ کوک نداره✓
♛تکپارتـــی♛
تخیلی=کصشر=رو فازم😂🚬
❤️🩹روز ولنتاین🍫
"جونگ کوک: برادرته 21 سالشه
ات: تویی فقط 16 سالته😂🎀"
امروز 14 فوریه 2010 بود
هوای سئول مثل همیشه معتدل بود مردم توی خیابون ها، پارک ها،کنار دریا،کافه رستوران ها و خونه(😈) قرار میزاشتن و بهم کادو هدیه میدادند همه زوج و کاپل ها تو اون روز خوشحال بودند، جونگ کوک برادرت که همیشه خدا دعوا دارید و پدر مادرتون دیگه از شما دوتا ناامید شدن!
وقتی تو باشگاه بودی به سمت کمد لباسهات میره و اون دست لباس بافتی کیوت ای که تازه خریده بودی و حتی یک بارم پروف نکردی رو برمیداره تا به دوست دخترش هدیه بده😈🎀
جونگ کوک با خودش: ای هدیه ما هم جور شد...(کوک ولی تو از اون سگ وحشی نجات نخواهی یافت🙂🎀)
گذر زمان: ساعت 9:30 am
ات خسته و کوفته از باشگاه میاد انگار مربی امروز دوباره تا خار ناموس بهشون تمرین داده بود کیفشو روی تخت میزاره و ی دوش برا سرد کردن عضوله هاش میگیره
بعد چند دقیقه با حوله از حموم بیرون میاد و به سمت کمد لباس هاش میره خسته و پر فحش🎀
کوک دوباره داشت تو اتاقش گیم میزد که ناگهان صدای جیغ اعصبانی تو رو شنید از جاش پرید با تظاهر کوثیفی به سمت اتاقت میاد
کوک: ها! چی شده سگ وحشی دوباره پارس میکنی! 😉
ات: کــــــــــــــــــثــــــــــــــــــــافــــــــــــــــــــت خدا از جنازت نگذره اگه اون ست بافت ای که تازه خریدم رو داده باشی به دوس دختر منگلت بخدا پارتتتتتتت میکنم کوک!!!!!!
کوک: خنده*
ات: زهر مار اصلا میدونی برا همون ست بافت چقدر پول جمع کردم چقدر صبر کردممم اشغالللل بخدا میرم به مامان بابا میگم که دوس دختر داری
کوک: برو بگو به کیرشونم نمیگیرنت😏
ات محکم میپره روی جونگ کوک و کوک محکم میوفته روی تخت
ات: شروع به زدنش* میمونننن الان من چی بپوشمممم💢
کوک: ساعد هاشو به طور محافظتی روی صورت و سرش میگیره و میخنده* وقتی مثل الاغ فشار میخوری خیلی خنده داری
ات: چیی💢
میخواست ی مشت دیگم بزنه که کوک مچشو میگیره و میکشتش پایین
کوک: زمزمه داغ تو گوشت*ههـ...جوجه کوچولو
بخاطر وارد کردن سرنگ سرنگ فشار به اون فیک خون ها تا اینجا تمومش میکنم بسوزید💃🏻💵💃🏻💵
دیدگاه ها (۱۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.