کنار پنجره کافه رو ب روی ایستگاه قطار نشسته بودم

کنار پنجره کافه رو ب روی ایستگاه قطار نشسته بودم
تمام مسافر هارو آنالیز میکردم
کافه پر بود از مسافر های مختلف
ب گمانم تنها مشتری ثابت آنجا من بودم
هر روز تمام کافه مملو از آدم بود و تنها جای خالی میز همیشگی من بود
انگار کسی آن را برایم رزرو کرده بود
روز ها گذشت و من راز میز را نفهمیدم
صبح ک از خواب بیدار شدم سرما خوردگی مثل آب نتلبیده ب بدنم تعارف زده شده بود و بدون آنکه بخواهمش قبولش کرده بودم
در آن گرمای شهریور خوب میدانستم ک خیر و مرادی درکار نیست
دلشوره عجیبی داشتم
بعدازچند روز ب کافه رفتم
متعجب ب میز همیشگی ام خیره ماندم
چند نفر گرم صحبت بودند
گارسون صندلی ای برایم آورد ک بنشینم
اما.....
دراین چند روز چقدر تغییر کرده بود اینجا
آن گارسون من نبود
کسی ک همیشه ب هوای آن ،دلم هواییه کافه میشد
سالها از آن روزهای عاشقانه من گذشت
با دوستم کنار پنجره منتظر سفارش تلخمان بودیم
_برکه یه جمله عاشقانه بگو
+چی میل دارید....
(عاشقانه ترین جمله ی معشوقه ی من) #خودنوشته
دیدگاه ها (۸)

🧚🏻‍♀️فیلیکس و می سان 🧚🏻‍♀️

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

چند پارتی از جین

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

پارت ۲۶

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط