{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی به زنش گفت؛

مردی به زنش گفت؛
نمیدانم امرزو چه کار خوبی انجام
دادم که.....
یه فرشته به نزدم آمد و گفت؛
یک آرزو کن،تا من فردا برآورده اش
کنم!!
زن به او گفت؛
ما که ۱۶ساله اجاقمون کوره
و بچه ای نداریم،آرزو کن تا بچه دار
شیم..

مرد رفت پیش مادرش....
و ماجرا را برای او تعریف کرد

مادرش گفت؛
من سالهاست که نابینا هستم
پس آرزو کن که چشمان من شفا یابد...

مرد از پیش مادرش نزد پدر رفت
پدرش به او گفت؛
من خیلی بدهکارم و قرض زیاد دارم
از اون فرشته تقاضای پول زیادی کن!!

مرد هرچه فکر کرد هوای کدامشان
را داشته باشد
کدامیک از این افراد تقدم دارند
زنم؟ مادرم؟ پدرم؟

تا فردا راه چاره را پیدا کرد....
و با خوشحالی پیش فرشته رفت
و گفت:
آرزو دارم که مادرم بچه ام را در
گهواره طلا ببیند....
چقدر خوبه ما هم کمی فکر کنیم
و عجولانه تصمیم نگیریم!!
دیدگاه ها (۱۲)

من آرومم....ولی قانونا داغونم!!

روی سنگ قبر یارو نوشته.....در سن۱۵۰ سالگی به دیارباقی شتافت!...

تاریکی اتاقم شکسته میشودبا نوری ضعیف....لرزشی روی میز کنار ت...

دلم هوایی ات شده است..همان هوایی که هیچ وقتدر واقعیت به مشام...

جونگکوک گفت:_ پسر دوم... دو هیون. به معنی آینده درخشان.ات اش...

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط