گابریل گارسیا ماركز:
گابریل گارسیا ماركز:
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری برای زندگی کردن به من میداد، هر فکرم را به زبان نمیراندم.اما بیگمان به انچه میگفتم فکر میکردم.به هر چیزی نه به دلیل قیمت بلکه به دلیل ارزشی که داشت بها میدادم.کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم.راه را از همان جایی ادامه میدادم که دیگران متوقف شده بودند.ساده تر لباس میپوشیدم و در افتاب غوطه میخوردم و روح و جسمم را در افتاب پالایش میکردم.فریاد میزدم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه چون عاشق نمیشوند پیر میشوند.به کودکان بال میدادم اما انها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالمندان میگفتم با پیر شدن نیست که مرگ فرا میرسد بلکه با غفلت از زمان حال است.فریاد میزدم همه میخواهند بر فراز قله کوه زندگی کنند و فراموش کرده اند مهم صعود از قله کوه است.میگفتم وقتی نوزادی انگشت پدرش را میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود کرده است.انسان تنها زمانی حق دارد از بالا به پایین نگاه کند که بخواهد افتاده ای را یاری کند.
احساساتتان را بیان کنید و افکارتان را اجرا. به آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند.
اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری برای زندگی کردن به من میداد، هر فکرم را به زبان نمیراندم.اما بیگمان به انچه میگفتم فکر میکردم.به هر چیزی نه به دلیل قیمت بلکه به دلیل ارزشی که داشت بها میدادم.کمتر میخوابیدم و بیشتر رویا میبافتم.راه را از همان جایی ادامه میدادم که دیگران متوقف شده بودند.ساده تر لباس میپوشیدم و در افتاب غوطه میخوردم و روح و جسمم را در افتاب پالایش میکردم.فریاد میزدم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمیشوند بلکه چون عاشق نمیشوند پیر میشوند.به کودکان بال میدادم اما انها را تنها میگذاشتم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالمندان میگفتم با پیر شدن نیست که مرگ فرا میرسد بلکه با غفلت از زمان حال است.فریاد میزدم همه میخواهند بر فراز قله کوه زندگی کنند و فراموش کرده اند مهم صعود از قله کوه است.میگفتم وقتی نوزادی انگشت پدرش را میفشارد او را تا ابد اسیر عشق خود کرده است.انسان تنها زمانی حق دارد از بالا به پایین نگاه کند که بخواهد افتاده ای را یاری کند.
احساساتتان را بیان کنید و افکارتان را اجرا. به آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند.
- ۶۱۵
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط