{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روی و در بیراهه ی خيانت گم میشوی

می روی و در بیراهه ی خيانت گم میشوی
می روی و هر قدمت آفتی است و هر نگاهم شکایتیست
هراس بر وجودم چنگ می زند
مرغ شوم بر ویرانه ها می خواند
سیاهی جان می گیرد
و سایه چرکین خيانت تمامی سطح آبی قلبم را می پوشاند
باتلاق رذالتها تو را می بلعد و تو نیز تمامی روشنی ها را
ومن تنهاتر از هر غروب دیگری دست بر تن خاک می کشم و بنگر بر زبانه های آتش درونم که به کبریت تو جان گرفت و جانم سوزاند. .
دیدگاه ها (۲)

خيانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هماگر با دیگری باشم؛ سب...

خيانت کرده ام .... آریو بر عشق تو می خندمدو چشمت را خودم امش...

کم دعا کن که مـرا از سر تو وا بکند او خودش خواست تو را در دل...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط