{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏پدر و پسر با هم رفتند اما موقع اعزام نمیشد از یک خانواده

‏پدر و پسر با هم رفتند اما موقع اعزام نمیشد از یک خانواده دو نفر اعزام شوند. سلمان‌ گریه می کند،گریه اش بند نمی آمد بالاخره اجازه دادند که هر دو با هم به سوریه اعزام شوند.
مدافع حرم ‎#اهل_سنت (‎#بلوچ)
شهید ‎#سلمان_برجسته 🇮🇷از ‎#تیپ_نبویون
شادی روح شهدا ‎#صلوات (۱/۷)
🇮🇷🇸🇾🇵🇰🇾🇪🇮🇶🇱🇧🇦🇫🇵🇸
#محور_مقاومت #داعش #شهید #سیستان_و_بلوچستان #سوریه #حضرت_زینب #ایران
دیدگاه ها (۱)

‏دایی اش مدیرعامل هتل المپیک بود او را در قسمت مانیتورینگ گذ...

بله فرق داره کی رئیس جمهور باشه یا مسئول باشه.یکی می گفتیم ز...

‏فرمانده گفته بود،به او بگوييد:بيش از چند روز به پايان خدمتش...

‏مگر خون من رنگین‌تر از دیگر سربازان است؟ما باید با رفتار و ...

👇آخرین سروده‌ی قبل از شهادت:"تمومه زندگیم شده نذر ثار اللهپد...

سالروز ولادت شهید مدافع حرم، محمدحسین محمدخانی گرامی باد ❤ام...

« ازدواج به اجبار »Part 27 ویوی لیانا:قلبم آن‌قدر محکم می‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط