{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.

اشکها در بستر گونه ها سرود دلتنگی سر می دهند.

آن سوی وسعت بارانی دل آفتاب یاد تو جاریست.

ساحل ماسه ای دستانم هنوز از عشق تو نمناک است.

نیلوفران خیس از شرم نگاه شعر شادی زمزمه می کنند.

نبض زمان نفس نفس میزند از حسرت دیدارت .

آغوش سرد دشت روزهاست گرمی عشق تورا منتظراست.

بیا که غروب دیگرازغربتش به تنگ آمده است.
دیدگاه ها (۱۱)

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.اشکها در بستر گونه ها...

چشمها را بر دریچه ی انتظار پلک نمی زنم.اشکها در بستر گونه ها...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

حموم رفتن دخترا 😂 Vs حموم رفتن پسرا

همینقدر گوگولییییی 😍😍🤭🤭😅🤧🤧

کاش اندوه در چهره‌ات نقاشی نمی‌شدو به‌ جای رنج کمی گیسوهایت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط