به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست

همه ی شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست

«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست

مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست

فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

Part "73"☆ویو هانا☆فردای اون شب کذایی، رفتارهای ماریا کاملاً...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست و دلم غرق تمنای کسی هست ...

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیستو دلم غرق تمنای کسی هست ک...

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیستو دلم غرق تمنای کسی هست ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط