به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست

همه ی شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست

«تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست

مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفس های کسی هست که نیست

فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

‏نه رازش می‌توانم گفت با کسنه کس را می‌توانم دید با ویحافظ

کوزه درست کردن چینی ها،نگاه کنید زیباست،،،

تصاویر شگفت انگیز ســـــــه بعدیای کاش کمی بخودتون زحمت میدا...

قبول دارید،،،

مریم یوسفی نصیری نژاد

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۹ خيلي لرزون گفت: چون چيزي ر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۴ گردنش اویزون شدم. خندید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط