روزگاری بود,لحظه به لحظه,ثانیه به ثانیه به امیدی می گذشت.
روزگاری بود,لحظه به لحظه,ثانیه به ثانیه به امیدی می گذشت.به امیدی که لحظه های تردید مرا در وجود عشقی بی رقیب غوطه ورمی کرد.آری اینگونه است,امیدهایی که در پیش ثانیه های زندگی من نهفته است,سخت است به وسعت سختی لحظه ی دیدار,شیرین است به شیرینی لحظه ی دیدار.پر از هیجان است مثل هیجان لحظه ی دیدار ولی غم انگیز به غمگینی لحظه ی وداع. امید دارم که شاید زمانی برای بودن در لحظه های زندگی ام آرزوی نابودی امیدم را نکنند.آری سر آغاز کلام من بودی.کلامی پر از عشق.پایان شعر قدیمی من بودی.شعری پر از خاطره پر از نگاه. شعری که برای برای چشمانت و برای نگاهت سرودم.سرود تلخی بودولی به طلوع چشمانت می ارزید. میگویم ,میگویم که همیشه در اعماق نگاهم حرفهایی برای گفتن دارم گفتاری عاشقانه برای لحظه های ناامیدی زندگی ام.روزگاری است میگذرد,چرا که با حضور تو اجازه ی گذر گرفته است. می روم جایی که پر از بودن هاست
- ۲.۷k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط