{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شهر بودم

در شهر بودم
دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود
یکی به دنبال پول
یکی به دنبال چهره دلکش
یکی به دنبال لحظه ای توجه چشمان هرزگرد
یکی به دنبال نان
یکی هم به به دنبال اتوبوس !
اما دریغ که هیچکس به دنبال خدا نبود !!!
دیدگاه ها (۱)

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشمــا...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ...

چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار دلتنگیهایم قدم بزنم در این خ...

پــــــــــــای رفــتــه را مــیـتــــوان بــرگــردانــد امـ...

برده عمارت جئون

سفیر کبیر Grand Ambassador

عشق بی پایان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط