{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشم

وقــتــی خــداوند از پــشت ســر دست هــایــش را روی چــشمــانم گــذاشــت
از لــای انــگـشتــانـش آن قــدر مـحــو دیــدن دــنیــا شــدم کــه فــرامــوش کــردم مــنــتظر اســتـ نــامـش را صــدا کــنـم.
دیدگاه ها (۲)

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ...

روزی امام سجاد (علیه السلام) به اصحاب خود فرمودند: آیا می دا...

در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود یکی به دنبال پول ...

چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار دلتنگیهایم قدم بزنم در این خ...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

آسمان ابری و بارانی است، درست مثل چشمانم که گرفته و تاریک شد...

p30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط