{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~معامله سیاه~

~معامله سیاه~
پارت اول
.
.
.
توی اتاق بزرگ و سردش روی صندلی کنار میز نشسته بود و سیگاری با طعم چرم و ویسکی میکشید..یک لیوان نصفه ویسکی هم کنار دستش روی میز قرار داشت..
علاقه زیادی به ویسکی داشت و این رو میشد به راحتی تشخیص داد.
یه پیرهن مردونه مشکی پوشیده بود که دو دکمه اول لباسش رو به خاطر گرمای بدنش که بر اثر خوردن ویسکی بود باز کرده بود که باعث شده بود گردنبند نقره ای و ظریف اما مردونه ای که مادرش براش به یادگار گذاشته بود هم معلوم بشه..ترقوه های ظریف و مردونه اش از زیر پیرهن معلوم بود..
آستین های لباسش رو تا زده بود به سمت بالا که باعث شده بود یک دستش که کامل تتو بود همراه با رگ های دستش که نشانه ای از آلفای اصیل بودنش بود،مشخص بشه..
یه شلوار مشکی مردونه و مارک دار پوشیده بود که به خوبی جذابیتش رو نشون میداد..
داشت سیگار میکشید ولی ذهنش اونجا نبود..
خیلی به حرف پدرش که دیروز بهش زده بود فکر میکرد.. با وجود اینکه رئیس باند کیم رو ندیده بود اما حس بدی بهش داشت..چون هکر باندشون یعنی جیمین،تحقیقاتی انجام داده بود که سابقه کلاهبرداریشون رو نشون میداد..
شکاکی خاصی بهشون داشت چرا که
فهمیده بود کیم،نه تنها قیمت های غیر منطقی برای فروش اسلحه ها داشته،بلکه اکثرا موقع تحویل،توی مقدار اسلحه ها از عمد کم کاری کرده...
با خودش فکر میکرد اگه همین بلا هم سر باند خودشون بیاد چی؟
اون موقع که بفهمه همچین اتفاقی افتاده،با همین دستاش گردن رئیس اون باند لعنتی رو...
داشت با خودش فکر میکرد که در به صدا در اومد و رشته افکارش پاره شد..
با صدای بم شده ای که در اثر سیگار کشیدن بود گفت:
+بیا تو
وقتی در باز شد خانم لی(خدمتکار عمارت) برای احترام تعظیمی کرد و بعد گفت:
٫جناب جئون،پدرتون گفتن که تشریف ببرید اتاقشون..میخوان باهاتون حرف بزنن.
جونکوک نگاهش رو به چشمای خانم لی داد که خانم لی سریع سرشو پایین انداخت.
+باشه..تو برو منم الان میرم.
وقتی خانم لی از اتاق بیرون رفت پک محکم و آخری به سیگار مورد علاقش زد و اون رو توی جا سیگاریش خاموش کرد..

.........................................
در زد و وقتی اجازه پدرش رو برای ورود شنید،آروم در رو باز کرد و داخل اتاق شد و در رو بست.
برای احترام سرشو کمی خم کرد و با قدم های محتاط و منظم روی صندلی روبه روی میز پدرش نشست.‌.
+چی شده بابا؟موضوع مهمیه که منو این وقت شب صدا زدین؟
آقای جئون لبخندی به پسرش زد و گفت:
#آره پسرم موضوع مهمیه..میخوام درمورد قراردادمون با آقای کیم باهات صحبت کنم..
خواستم بگم که قراردادمون تصویب شده و قراره هفته بعد هم رو ملاقات کنیم..اما متاسفانه من نمیتونم همراهت بیام پس مجبوری خودت به عنوان نماینده من بری اونجا..
با آرامش مقداری از تکیلای روی میز رو توی لیوان شیشه ای ریخت و آروم همش زد..
جونکوک اخم محوی کرد و گفت:
+ بابا..نباید به این کیم اعتماد کنی..منو جیمین تحقیق کردیم که چه سابقه درخشانی داشتن..چه کلاهبرداری هایی که نکردن..چطور با این همه نقص بازم میخوای باهاشون همکاری کنی؟
آقای جئون کنی از تکیلای توی دستش رو نوشید و گفت:
#جونکوک..نگران اینا نباش من خودم قبلا حلش کردم..
باهاشون حرف زدم و آقای کیم هم یک دست نوشته تحویل من دادن‌..پس مراقب هستم و نیازی به نگرانی نیست..
جونکوک همونطور که حدس زده بود باباش خیلی زود تمام فیلم های بازی کرده اون هارو باور کرده و خیلی به این قول و قرار های قدیمی هم اعتماد داره.. پوزخندی به افکار درستش زد و رو به پدرش، سرد گفت:
+بابا معلوم هست چی میگی؟..هه..درسته..همینم انتظار میرفت..آخه چطور میتونی اونارو باور کنی وقتی اینقدر زدن زیر حرفشون؟تو همه اینارو میبینی ولی بازم به خاطر یه برگه فاکی اونارو باور کردی؟...
آقای جئون که از لحن صحبت کردن جونکوک عصبی شده بود لیوان رو محکم طوری که فقط نشکنه،به میز کوبید و با لحن عصبی ولی آروم گفت:
#جونکوک! اولا من پدرتم نه رفیقت پس درست حرف بزن..دوما..من خودم کارم رو بلدم پس نیازی به گفتن تو نیست.اگه بفهمم خطایی کردن خودم قرارداد رو فسخ میکنم..پس تمومش کن!
جونکوک هنوز اخم روی صورتش بود ولی نیشخندش خشک شده و محو شده بود به آرومی از صندلی بلند شد و با صدای بم شده ای گفت:
+باشه بابا،اما اینو بدونین که اگه روزی ضرری کردین نیاین سراغ من..چون من اولش بهتون گفته بودم..
کمی مکث کرد و گفت:
+من هم خوابم میاد پس میرم بخوابم..با اجازتون..
و تعظیمی برای پدرش کرد و از اتاق خارج شد..
........
دیدگاه ها (۰)

~معامله سیاه~ژانر:پاور باتم ــ مافیایی ــامگاورسزوج اصلی:تهک...

جناب جئون..یکم آرومتررر

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 88✦.....

#دختر_قمار_باز Season : ¹Part : ²ویو اِلا___بازی شروع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط