{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم
مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور
با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم

گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد
خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم
نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل

بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم

زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت
من دراین رقص ولی، کشته ی شمشیرشدم
دیدگاه ها (۳)

تو را....!!!! تمامی تو را...!!!!نگاه مهربانت را....!!!!! غرو...

. . . روزگار..ﺩﻧﺒـــــﺎﻝ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﺮﺩﯼ ﻓــــﺎﻝ ﻣﺎ ﮔﺮﻓــــﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭ...

آره ...اولــــش کـه شـــروع میـشه تـو بهتـرینــی بـراشاولـــ...

پشت چشمان تو شهریست پر از ویرانیهر کسی چشم تو را دید دلش ویر...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط