سلام به همگی می دونم یک هفته ای شده که فعالیت نکردم
سلام به همگی می دونم یک هفته ای شده که فعالیت نکردم 😖
ولی واقعاً هیچ ایده ای برای سناریو هام نداشتم و اگه پارت هایی که می دم بد بود ببخشید 😣
•••••••••••••••••پارت دوم
اسم سناریو : رئیس جذاب من
فلش بک به پنج دقیقه بعد در اتاق ب/ا :
ویو نویسنده :
الان ا/ت و ب/ا روی مبل های رو به روی هم نشسته بودن .
ب/ا : خب دختر عزیزم از این کیک توت فرنگی امتحان کن واقعا خوشمزه اس 😆
ا/ت : چشم 😐
ب/ا : چرا با هام رسمی حرف می زنی راحت باش ناسلامتی باباتم 😁
ا/ت : ب..باشه 🤨
ا/ت : خب عزیزم می خوام یه موضوع مهمی رو بهت بگم...راستش من تو رو فروختم 😅
ا/ت : چ..چی 😨😰
ب/ا : ببین حالا مردی که بهش فروختمت یه مافیای خیلی قدرتمند و پولداره که قراره به عنوان قاتل براش کار کنی و قراره که امروز بیاد دنبالت 😣... و خب برای اینکه دیر نکنی بهتره که از الان شروع کنی به جمع کردن وسایلت 😄
ا/ت : متوجه شدم 🥲
فلش بک به اتاق ا/ت :
ویو ا/ت :
چرا ناراحت می شی ؟ به هر حال می دونستی روزی که تو رو می فروشه یا مثل یه عروسک خیمه شب بازی قدیمی می ندازتت توی سطل اشغال می رسه . برای همین ناراحت نشو 🙂
ویو نویسنده :
و شروع کرد به جمع کردن لباس هاش .
بعد اینکه لباس های رو جمع کرد رفت سراغ جمع کردن وسایلش که فهمید انگشتری که یادگاری مادرش بود رو توی دفتر کاره پدرش جا مونده . برای همین رفت سمت اتاق پدرش . وقتی رسید دید که دره اتاق یکمی بازه و پدرش داره با خواهرش و نا مادریش حرف می زنه برای همین می خواست بره که شنید :
ب/ا : خوب شد که اون دختره ی احمق رو فروختیم اینطوری هم ازش خلاص شدیم هم پوله تپلی گرفتیم 😁
م/ا : البته ولی این فکره خ/ا بود 😄
ب/ا : آره دخترم خیلی باهوشه 😆
خ/ا : هاها ( خنده پیکمی طور ) معلومه که همینطوره 😌
م/ا : خلاص شدن از دست این مادر و دختر چقدر آسون بود 😂
ب/ا : درسته کشتن مادرشم خیلی آسون بود 🤣
خ/ا : درسته به هر حال بابا جونه من خیلی قویه ولی مادر اون احمق خیلی ضعیف بودش 😙
توی اون لحظه انگار دنیا رو سره ا/ت خراب شد . اینکه پدر خونیش کسی بوده که توی این همه سال دنبال گرفتن انتقام ازش بود . کسی که شبانه روز دنبالش بود و می خواست بک×شتش همیشه کنارش بوده .
ا/ت تو همون لحظه به خودش قول داد که انتقامش رو از پدر ، مادر و خواهرش می گیره اما عجله نداشت چون انتقامی که ا/ت می خواست کم کم و به شدت دردناک بود .
~~~~~~شرط پارت بعد
لایک : ۱۵
کامنت : ۱۳
حتماً نظرتون رو درباره ی پارت هام بگین ☺️
ممنون 🙏
ولی واقعاً هیچ ایده ای برای سناریو هام نداشتم و اگه پارت هایی که می دم بد بود ببخشید 😣
•••••••••••••••••پارت دوم
اسم سناریو : رئیس جذاب من
فلش بک به پنج دقیقه بعد در اتاق ب/ا :
ویو نویسنده :
الان ا/ت و ب/ا روی مبل های رو به روی هم نشسته بودن .
ب/ا : خب دختر عزیزم از این کیک توت فرنگی امتحان کن واقعا خوشمزه اس 😆
ا/ت : چشم 😐
ب/ا : چرا با هام رسمی حرف می زنی راحت باش ناسلامتی باباتم 😁
ا/ت : ب..باشه 🤨
ا/ت : خب عزیزم می خوام یه موضوع مهمی رو بهت بگم...راستش من تو رو فروختم 😅
ا/ت : چ..چی 😨😰
ب/ا : ببین حالا مردی که بهش فروختمت یه مافیای خیلی قدرتمند و پولداره که قراره به عنوان قاتل براش کار کنی و قراره که امروز بیاد دنبالت 😣... و خب برای اینکه دیر نکنی بهتره که از الان شروع کنی به جمع کردن وسایلت 😄
ا/ت : متوجه شدم 🥲
فلش بک به اتاق ا/ت :
ویو ا/ت :
چرا ناراحت می شی ؟ به هر حال می دونستی روزی که تو رو می فروشه یا مثل یه عروسک خیمه شب بازی قدیمی می ندازتت توی سطل اشغال می رسه . برای همین ناراحت نشو 🙂
ویو نویسنده :
و شروع کرد به جمع کردن لباس هاش .
بعد اینکه لباس های رو جمع کرد رفت سراغ جمع کردن وسایلش که فهمید انگشتری که یادگاری مادرش بود رو توی دفتر کاره پدرش جا مونده . برای همین رفت سمت اتاق پدرش . وقتی رسید دید که دره اتاق یکمی بازه و پدرش داره با خواهرش و نا مادریش حرف می زنه برای همین می خواست بره که شنید :
ب/ا : خوب شد که اون دختره ی احمق رو فروختیم اینطوری هم ازش خلاص شدیم هم پوله تپلی گرفتیم 😁
م/ا : البته ولی این فکره خ/ا بود 😄
ب/ا : آره دخترم خیلی باهوشه 😆
خ/ا : هاها ( خنده پیکمی طور ) معلومه که همینطوره 😌
م/ا : خلاص شدن از دست این مادر و دختر چقدر آسون بود 😂
ب/ا : درسته کشتن مادرشم خیلی آسون بود 🤣
خ/ا : درسته به هر حال بابا جونه من خیلی قویه ولی مادر اون احمق خیلی ضعیف بودش 😙
توی اون لحظه انگار دنیا رو سره ا/ت خراب شد . اینکه پدر خونیش کسی بوده که توی این همه سال دنبال گرفتن انتقام ازش بود . کسی که شبانه روز دنبالش بود و می خواست بک×شتش همیشه کنارش بوده .
ا/ت تو همون لحظه به خودش قول داد که انتقامش رو از پدر ، مادر و خواهرش می گیره اما عجله نداشت چون انتقامی که ا/ت می خواست کم کم و به شدت دردناک بود .
~~~~~~شرط پارت بعد
لایک : ۱۵
کامنت : ۱۳
حتماً نظرتون رو درباره ی پارت هام بگین ☺️
ممنون 🙏
- ۱۳.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط