{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرک چند پیرمرد را دید که در تپه ای که رو به خانه ی اعیان

پسرک چند پیرمرد را دید که در تپه ای که رو به خانه ی اعیانی کدخدا بود نشسته بودند. ..رفت جلو و سلام کرد و بعد از آن ها پرسید شما که هستید؟
پیرمرد ها جواب دادند : ما شانس ، ثروت و قدرت هستیم که بر دم در خانه اعیان ها مثل کدخدا می نشینیم ..
پسرک پدر کارگرش را به یاد آورد که در زمین های کدخدا کار می کرد سپس پرسید : چرا دم خانه همه نمی شنید ؟
آن ها گفتند : زیرا ما فقط دم خانه کسانی هستیم که این پیر (اشاره به ثروت) کورشان کرده و این پیر (شهرت) هیبتی مصنوعی به آن ها داده ..در واقع آنان گاهی عروسک های ما هستند ...پسر گفت : چگونه شما عروسک های من می شوید تا اختیارتان را خودم هم داشته باشم؟
گفتند : ور تمامی کارهایت با فکر پیش برو و اگر ثروت در خانه تو آمد گذشته ات را فراموش نکن و بدان که هیچ زمانی مثل الان نیست پس همین الان موفق شو!!@!!
دیدگاه ها (۲۱)

یکی از آسیب های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام...

بچه ها سلاممن یه دو هفته نیستم ...منو یادتون نره ولم براتون ...

سلام دوستان عزیزم خوبید عایا؟

به نظر شما این آشپزخونه رو دریا ساخته شده؟

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏پارت ۱۵ : ( عکس آخر )هیونجین تا صبح خوابش نب...

سناریو رادیو اپل

🌱 یادش بخیر...یادش بخیر روزهایی که زنگ در خانه را با دست می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط