عشق آغشته به خون

。☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۶ (。☬⁠。⁠)⁩

مزاحم شب

تنها احساسی که به جیمین میداد سبک بودن عروسش می‌بود همان گونه با گام های آرامش روی پله ها به سمت اتاق راهی می‌بود میون‌شی در حالی نبود که بخواهد اطراف عمارت یا راه اتاق را ببیند احساس ناراحتی و بغض مانند تهوع هر دقیقه بیشتر و بیشتر میشد مخصوصا حالا که در آغوش یک مرد بود جیمین وارد اتاق شد همچنین با حس هجوم محتویات معده اش تند چنگ زد به کت جیمین و بلند گفت. : منو بزار رو زمین ...
جیمین تعجب نگاهش کرد سپس جلو در سرویس بهداشتی تند گذاشت اش میون‌شی با گام یهویی وارد سرویس بهداشتی شد سپس روی پاش افتاد و دستش را روی شکم اش گذاشت با تمام وجود اش هق زد و اسید معده اش را در توالت ریخت ..
جیمین سخت پلک زد و بدون هیچگونه بهم زدن حالش کنار در ایستاد سپس همان گونه نگران گفت : حالت خوبه میخواهی دکتر خبر کنم
بر اسر هق زدن های حالت تهوع اشک ای سخت از گوشه چشم میون‌شی سرازی شد و با صدا بیآرام اش گفت : خ..بوم...
دستش را روی زمین گذاشت و آروم بلند سد بلافاصله بازوش توسط جیمین گرفته شد .. و میون‌شی بی حال نگاهش کرد جیمین تند شیر آب رو باز کرد و گفت : صورتت رو بشور
میون‌شی آروم خم شد سپس کمی تر به صورتش زد و همراه جیمین از سرویس بهداشتی خارج شدن .. جیمین آروم میون‌شی را روی مبل نشاند سپس در اتاق باز شد چانمی همراه لیوان در سینی سمت میون‌شی اومد سپس کنارش نشست
چانمی : بیا دخترم اینو بخور زود حالت خوب میشه
دخترک با دست لرزاند لیوان را به دستش گرفت و کمی را ازش نوشید طعم خوبی داشت و باعث گرمی و آرامش بدن میون‌شی میشد ..
چانمی آروم نگاهش کرد سپس چشم به جیمین دوخت : جیمین یه چیزی بیارم بندازیم رو پای میون‌شی
جیمین سری تکون داد سپس از کمد تنها یک ملاف را برداشت و به دست مادرش داد : بگیر مادر
چانمی : ممنون پسر مهربونم
ملاف را روی پاهای میون‌شی کشید سپس دستش را دراز کرد و تور بلند همراه تاج زریف را از سر میون‌شی بیرون کشید و روی میز شیشه مانند جلو گذاشت
چانمی : بخور باشه .. حالتو خوب می‌کنه
میون‌شی با چشم های بیخیال نگاهش کرد : .. باشه ..
چانمی با استرس بلند شد و از اتاق خارج شد .. و تنها ماند جیمین و میون‌شی ولی دخترک با خس غریبه ای که بهش دست می‌داد مشغول خوردن دمنوش بود .. ولی جیمین همیشه کلافه بود چرا که حتی هوا هم حالش را درک میکرد جلو پنجره بلند ایستاد سپس کمی پرده را کنار زد
دیدگاه ها (۳۱)

ظهور ازدواج )( پارت ۳۰۷ فصل ۳ ).یه دفعه با حجوم اب زیادی به...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۰۸ فصل ۳ )دندونام از شدت سرما تند تند ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۵ (。☬⁠。⁠)⁩زی...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۴ (。☬⁠。⁠)⁩نرم لب...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت (。☬⁠。⁠)⁩میون‌شی...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۹۲ (。☬⁠。⁠)⁩آخر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط