من که گفتم بچم

من که گفتم بچم ،
گفتم خسته میشی ،
گفتم میری ،
گفتم زود میشکنم ،
گفتم اهلش نیستم ...
نگفتم؟؟؟
ولی تو گفتی
نه،دوست دارم ،
نه بخدا ،
نه بجون مامانم ،
نه به مرگ خودم ،
نه به جون تو که برام یه دنیایی...
گفتی گفتی گفتی ...
موندم ،
وابسته شدم ،

آخرش اومدی و گفتی
ازت خسته شدم
از بچه بازیات
از اینکه مثل بچه هایی
من تورو نمیخوام خستم میکنی
رفتی...
رفتی...
تنهام گذاشتی...
ولی نگاه کن الان بزرگ شدم ،
از روزی که رفتی بزرگ شدم ،
فک کنم آدما قلبشون که میشکنه بزرگ میشن ،
درک میکنن ،
توام منو بزرگ کردی ...
مرسی که دلم رو شکوندی و باعث شدی که بفهمم تو این دنیا کی به کیه
این بار قول میدم ،
نه به تو ،
به خودم ...
اعتماد ممنوع
عشق ممنوع
حوالی من،توقف ممنوع

#Negar
دیدگاه ها (۲)

لبخندِ ما و حرصِ بعضیااا...(:

اَز امشب ک سرت رو شونه هاشهیه ذره یاد من میوفتی یا نهآهاے عش...

امروزِ منو کُشتیبه فکر فردایی گلم؟؟؟

تموم شد...با یکی دیگ آروم شد...هه/:

تو ‌ ‌، تو زیبایی ، و تلخ ترین بخش زندگی من دلم برات شده اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط