{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از راه رسید، ناگهان آمد! تا لحظه‌هایم را

از راه رسید، ناگهان آمد! تا لحظه‌هایم را
در خنده و خوشی غرق کند...
و همه "تلخی‌های گذشته" را دفن کند که
ناگهان دل‌لرزید و عاشق شدم "چه زیاد"
این ناگهانی‌ها شیرین و خوب است
دیدگاه ها (۱)

پرده ی پلک را کنار بزن اتاق را میهمان خورشید نگاهت کنو با لب...

خاطره هانه می کُشند، نه زنده می کنندآنها مانند یک بمب ساعتید...

شاید بعد از چند هفته ، چند ماه یا چند سال ، از شب خسته بشوی...

زندگی را طعم لب های تو گیرا می کندعطر یاد تو دلم را غرق رویا...

گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط