گاه دو روح در ازدحام جهان به شکلی غریب و ناگهانی به هم
گاه دو روح در ازدحامِ جهان، به شکلی غریب و ناگهانی به هم گره میخورند؛ جرقهای زده میشود و نوری در دل میتابد. اما درست در همان لحظه، سایههای بلندِ گذشته سر میرسند. زخمهای قدیمی، ترس از قضاوت و واهمه از نه شنیدن، دست و پایِ دل را میبندند تا مبادا دوباره فرو بریزد. و اینگونه، یک “شروعِ” ممکن، به “فراموشی” ممتد بدل میشود.
اما یادت باشد، هیچکس از شنیدنِ “نه” نمرده است، ولی آدمهای بسیاری زیر آوارِ سنگینِ "ای کاش"ها و "شاید"ها دفن شدهاند. نگذار قلبت در برزخِ “اگر گفته بودم” حبس شود. شهامتِ ابراز، یعنی احترام به خودت. بگذار تکلیفت با جهان روشن باشد؛ یا وصلی شیرین، یا بدرودی با آرامش. باور کن، تلخیِ یک حقیقت، هزار بار گواراتر از توهمِ یک سراب است
اما یادت باشد، هیچکس از شنیدنِ “نه” نمرده است، ولی آدمهای بسیاری زیر آوارِ سنگینِ "ای کاش"ها و "شاید"ها دفن شدهاند. نگذار قلبت در برزخِ “اگر گفته بودم” حبس شود. شهامتِ ابراز، یعنی احترام به خودت. بگذار تکلیفت با جهان روشن باشد؛ یا وصلی شیرین، یا بدرودی با آرامش. باور کن، تلخیِ یک حقیقت، هزار بار گواراتر از توهمِ یک سراب است
- ۸.۴k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط