{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادش بخیر چه شبایی خانوادگی دور این کرسی‌ها می‌نشستیم به

یادش بخیر چه شبایی خانوادگی دور این کرسی‌ها می‌نشستیم به تعریف کردن...
یا مادربزرگ نوه‌هارو جمع می کرد و براشون قصه می‌گفت...
یادش بخیر چه صفایی داشت،
دلم پر کشید برا اون روزا
چقد قدیما همه چی خوب بود...
.
دلم کمی قدیم می‌خواهد...
دیدگاه ها (۱۸)

بند رختی که اینور حیاط رو به اونور حیاط وصل می‌کرداون روزا ا...

خوش آمدی! بنشین! که چایِ تازه دم دارم...آه ای خیالِ دلنشین! ...

👌 👌 👇 👇 👇 ‌ ‌چایی نخورده، پسر خاله میشویم... همیشه فکرم مشغ...

‌توی دهاتمون فقط زمین ما و کناریمون بود که باغانار بود ،بقیه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط