bear town
bear town
part 16
*پارتی*
ا/ت
این پارتی با پارتی های سال های قبل یک فرقی داشت..هیچ خبری از بوی بد و مواد مخدر نبود
اصلا هیچ دودی وجود نداشت
برای خودم یک نوشیدنی ریختم *غیر الکلی* و با مایا و آنا میرقصیدم
من رقصم خیلی خوب بود و تقریبا من بهشون یاد دادم چه جوری برقصن
رفتم کنار دیسکو و کنارش زدم و فایل آهنگ های اسپانیایی رو باز کردم که کل سالن ترکید
بوبو: اوهوووه..زنت حسابی پارتی ها رو دور انگشتش میگردونه
آمات: میترسم حالش بد بشه
بنی: بزار یکم حال بکنه
الکساندر: با وجود شکم گردش بدنش بی نقص و جذابع *همه خندیدن و به خصوص بنی*
بنی: میدونم..*موقعی که میرقصید خیلی شاد بود و اصلا توجه ای به وضعیتش نداشت آخر سر هم اینقدر عین بچه دبیرستانی ها ورجه و وورجه کرد که حالش بد شد و فشارش افتاد
*یکی از اتاق های عمارت الکساندر*
بنی؛*ا/ت رو خوابوندیم رو تخت تا کمی استراحت کنه و بچها رفتن بیرون منم دستشو گرفتم و بوسیدم* چرا اینقدر دوست داری ما رو به مرز دیوانگی ببری بعد راحت بشینی سرجات
ا/ت: خودت میدونی که زندگیم با رقص میچرخه
بنی:*سرتکون دادن با تاسف با لبخند*
ا/ت:اونطوری نگاهم نکن که میزنمت
بنی: *خنده* چراااا
ا/ت: تو بع هاکی اهمیت میدی منم به دنس
بنی: مگه چی گفتمم
ا/ت: تو اون چشمای خوشگل و غمگینت خیلی چیزا معلومه
بنی: خیلی خب خیلی خب
ا_ت: اینقدر دوست دارم چشماش به تو بره
بنی: چه عجیب منم ارزو میکنم چشمای تورو داشته باشه
ا/ت: نههه موهاش به من بره
بنی: اونکه صدرصد
ا/ت: مثل تو فرفری و هم رنگ موهای من
بنی: حتما به لیست اضافه میکنم خانوم اوویچ
ا/ت: *دوتامونم زدیم زیر خنده*
بنی:دیگه بسه باید بخوابی
ا/ت: سر تکون دادن *..نسیم چه خوبه..آدمو به خواب ناز میبره
بنی: پس باز نگه میدارم..کاریم داشتی زنگ بزن پایینم
ا/ت: سر تکون دادن* شب بخیر
بنی: *بوسیدن پیشونی* شب تو هم بخیر
بنی
part 16
*پارتی*
ا/ت
این پارتی با پارتی های سال های قبل یک فرقی داشت..هیچ خبری از بوی بد و مواد مخدر نبود
اصلا هیچ دودی وجود نداشت
برای خودم یک نوشیدنی ریختم *غیر الکلی* و با مایا و آنا میرقصیدم
من رقصم خیلی خوب بود و تقریبا من بهشون یاد دادم چه جوری برقصن
رفتم کنار دیسکو و کنارش زدم و فایل آهنگ های اسپانیایی رو باز کردم که کل سالن ترکید
بوبو: اوهوووه..زنت حسابی پارتی ها رو دور انگشتش میگردونه
آمات: میترسم حالش بد بشه
بنی: بزار یکم حال بکنه
الکساندر: با وجود شکم گردش بدنش بی نقص و جذابع *همه خندیدن و به خصوص بنی*
بنی: میدونم..*موقعی که میرقصید خیلی شاد بود و اصلا توجه ای به وضعیتش نداشت آخر سر هم اینقدر عین بچه دبیرستانی ها ورجه و وورجه کرد که حالش بد شد و فشارش افتاد
*یکی از اتاق های عمارت الکساندر*
بنی؛*ا/ت رو خوابوندیم رو تخت تا کمی استراحت کنه و بچها رفتن بیرون منم دستشو گرفتم و بوسیدم* چرا اینقدر دوست داری ما رو به مرز دیوانگی ببری بعد راحت بشینی سرجات
ا/ت: خودت میدونی که زندگیم با رقص میچرخه
بنی:*سرتکون دادن با تاسف با لبخند*
ا/ت:اونطوری نگاهم نکن که میزنمت
بنی: *خنده* چراااا
ا/ت: تو بع هاکی اهمیت میدی منم به دنس
بنی: مگه چی گفتمم
ا/ت: تو اون چشمای خوشگل و غمگینت خیلی چیزا معلومه
بنی: خیلی خب خیلی خب
ا_ت: اینقدر دوست دارم چشماش به تو بره
بنی: چه عجیب منم ارزو میکنم چشمای تورو داشته باشه
ا/ت: نههه موهاش به من بره
بنی: اونکه صدرصد
ا/ت: مثل تو فرفری و هم رنگ موهای من
بنی: حتما به لیست اضافه میکنم خانوم اوویچ
ا/ت: *دوتامونم زدیم زیر خنده*
بنی:دیگه بسه باید بخوابی
ا/ت: سر تکون دادن *..نسیم چه خوبه..آدمو به خواب ناز میبره
بنی: پس باز نگه میدارم..کاریم داشتی زنگ بزن پایینم
ا/ت: سر تکون دادن* شب بخیر
بنی: *بوسیدن پیشونی* شب تو هم بخیر
بنی
- ۴۲۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط