{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون

کنار هم نشسته بودیم زل زده بودیم به آسمون
پرسید از چی میترسی؟
نگاش کردم و گفتم از تنهایی؛
بغلم کرد..
پرسید الان چی؟
گفتم هنوزم از تنهایی
اما حالا بیشتر
خیلی بیشتر :)
#
دیدگاه ها (۱)

انگار یه چیزی گم‌کرده باشی،هی میگردی پیداش نمیکنی وکلافه میش...

#شایف من تحن لل مایفگدونک تذکرهم بکلشی #ومایذکرونک..

#حرف هایم #ماه شدند #ستاره شدند #آسمان را #تنها ... ببین !...

پارت ⁴³+ تو به من میگی از چی میترسی حالا خودت از چی میترسی م...

part 21 : ویو جنا : شام و خوردیم و تموم شد با هم ضرف ها رو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط