پارت دوم
پارت دوم
❤️🔥قلبم برای تو❤️🔥
انیا:
دیدم یه پسره سرخ شده خیلی بامزه شده بود ولی نگرانش شدم رفتم جلوش ام سلام حالت خوبه تب داری
دامیان:
ام... اا.... ام... اره یعنی چیزه نه ندارم فقط گرمم شده برای همین
انیا:
آهان خوبه خوشحالم حالت خوبه خب الان کلاس ها شروع میشه بکی دستم رو گرفت منم گفتم بای😉
دامیان:
وای چه مهربون و شیرین و جذاب احساس کردم افتادم بیدار شدم دیدم نوچه هام منو گرفتن
نوچه:
جناب دامیان حالتون خوبه انگار خیلی تب دارید بهتره بریم کلاس
دامیان:
اره بهتره بریم کلاس (در کلاس رو باز کردم و سعی کردم جلوی احساسات خودم رو بگیرم و به مو صورتی نگاه نک.... چی اون کنار من میشینه یع یعنی اون بغل دستی منه خدایا چیکار کنم من اصلا چرا اینطوری شدم من حتی نمیدونم خانوادش چیکارن اصلا اسمش چیهههههه خداااااااااااا)
انیا:
دیدم دامیان خشکش زده ام دامیان حالت تو خوبه
دامیان:
آه عه ام اره خوبم فقط حواسم پرت شد
من: (اره جون عمت دامیان: درست حرف بزن همش تقسیر توعه من عه الان نشونت میدم صبر کن دامیان نه گوه خوردم ببخشید من افرین خب بریم ادامش)
انیا:
(دامیان پیشم نشست ولی معلم هنوز نیومده خب خیلی زود ما بچه ها اومدیم سر کلاس)
دامیان:
ام چیزه اسمت چیه اسم من دامیان دزموند هستم و تو
انیا:
(یه خورده فکر کنم قرمز شدم آخه خیلی باحال رفتار میکنه و اولین پسری هست که به دختر احترام میزاره) ام راستش چیزه منم انیا هستم انیا فورجر و از دیدنت خوشبختم آقای دامیان😄
دامیان
منم از دیدنتون خوشبختم بانو انیا ام انیا شغل مامان بابات چیه بابای من ...... (همون قبلی ها)
انیا
شغل بابام چندتا شرکت داره ۷ تا ماشین ۵ خونه از اونایی که پادشاه ها دارن ۶ تا کشتی و ۱۹۵۶ تا خدمتکار برای کل کار ها و هواپیما شخصی مامانم هم خوب قبلا میشه گفت ۳ تا کار خونه ظرف و ار اینا داشته ولی الان دیگه کار نمیکنه اونارو داد به داییم و الان داییم ۱۲ کار خونه داره این خانواده منه
دامیان
واووو (پس اگه با هاش دوست باشم مشکلی نداره اون مثل پرنسس هاست بر خلاف دوست دختر قبلیم که مجبور بودم باهاش باشم اون دختره عوضی به همه زور میگفت و رشفه میداد که برن براش همه کار بکنن اون سنگ دل و بی رحم بود ولی انیا مهربون با حتی بدش هم نیومد حال یه پسر رو بپورسه اون با پسر ها حرف نمیزد اگر هم میزد دوستانه نبود انگار میخواست موخ بزنه دختره نکبت ولی انیا با من دوستانه حرف زد انگار هیچ فرقی بین دختر و پسرا نمیزاره ین دختر محشره و فوق العادست)
انیا:
دامیان تو حالت خوبه
دامیان
اره خوبم فقط هیچی نشده انیا اومد جلو رو به رو صورتم.......
این دیگه فشار خالصه دوستون دارم
چون چهارشنبه هست تونستم رمان بنویسم دوستون دارم❤️
تا بعد رفقا😉
❤️🔥قلبم برای تو❤️🔥
انیا:
دیدم یه پسره سرخ شده خیلی بامزه شده بود ولی نگرانش شدم رفتم جلوش ام سلام حالت خوبه تب داری
دامیان:
ام... اا.... ام... اره یعنی چیزه نه ندارم فقط گرمم شده برای همین
انیا:
آهان خوبه خوشحالم حالت خوبه خب الان کلاس ها شروع میشه بکی دستم رو گرفت منم گفتم بای😉
دامیان:
وای چه مهربون و شیرین و جذاب احساس کردم افتادم بیدار شدم دیدم نوچه هام منو گرفتن
نوچه:
جناب دامیان حالتون خوبه انگار خیلی تب دارید بهتره بریم کلاس
دامیان:
اره بهتره بریم کلاس (در کلاس رو باز کردم و سعی کردم جلوی احساسات خودم رو بگیرم و به مو صورتی نگاه نک.... چی اون کنار من میشینه یع یعنی اون بغل دستی منه خدایا چیکار کنم من اصلا چرا اینطوری شدم من حتی نمیدونم خانوادش چیکارن اصلا اسمش چیهههههه خداااااااااااا)
انیا:
دیدم دامیان خشکش زده ام دامیان حالت تو خوبه
دامیان:
آه عه ام اره خوبم فقط حواسم پرت شد
من: (اره جون عمت دامیان: درست حرف بزن همش تقسیر توعه من عه الان نشونت میدم صبر کن دامیان نه گوه خوردم ببخشید من افرین خب بریم ادامش)
انیا:
(دامیان پیشم نشست ولی معلم هنوز نیومده خب خیلی زود ما بچه ها اومدیم سر کلاس)
دامیان:
ام چیزه اسمت چیه اسم من دامیان دزموند هستم و تو
انیا:
(یه خورده فکر کنم قرمز شدم آخه خیلی باحال رفتار میکنه و اولین پسری هست که به دختر احترام میزاره) ام راستش چیزه منم انیا هستم انیا فورجر و از دیدنت خوشبختم آقای دامیان😄
دامیان
منم از دیدنتون خوشبختم بانو انیا ام انیا شغل مامان بابات چیه بابای من ...... (همون قبلی ها)
انیا
شغل بابام چندتا شرکت داره ۷ تا ماشین ۵ خونه از اونایی که پادشاه ها دارن ۶ تا کشتی و ۱۹۵۶ تا خدمتکار برای کل کار ها و هواپیما شخصی مامانم هم خوب قبلا میشه گفت ۳ تا کار خونه ظرف و ار اینا داشته ولی الان دیگه کار نمیکنه اونارو داد به داییم و الان داییم ۱۲ کار خونه داره این خانواده منه
دامیان
واووو (پس اگه با هاش دوست باشم مشکلی نداره اون مثل پرنسس هاست بر خلاف دوست دختر قبلیم که مجبور بودم باهاش باشم اون دختره عوضی به همه زور میگفت و رشفه میداد که برن براش همه کار بکنن اون سنگ دل و بی رحم بود ولی انیا مهربون با حتی بدش هم نیومد حال یه پسر رو بپورسه اون با پسر ها حرف نمیزد اگر هم میزد دوستانه نبود انگار میخواست موخ بزنه دختره نکبت ولی انیا با من دوستانه حرف زد انگار هیچ فرقی بین دختر و پسرا نمیزاره ین دختر محشره و فوق العادست)
انیا:
دامیان تو حالت خوبه
دامیان
اره خوبم فقط هیچی نشده انیا اومد جلو رو به رو صورتم.......
این دیگه فشار خالصه دوستون دارم
چون چهارشنبه هست تونستم رمان بنویسم دوستون دارم❤️
تا بعد رفقا😉
- ۷۳۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط