جر خوردم پارت ۸ پاک شدد😭😭😭
جر خوردم پارت ۸ پاک شدد😭😭😭
دوباره نوشتم
رز کیم تهیونگ
پارت۸
-صبرر کن من .. ... میدونستی اون روز الفاهات بهم تجاوز کردن
«چییییی !!اون عوضی ها چی کار کردننن(با داد و فریاد )
«همین الان اون سه نفر رو بیار اینجا (رو به نگهبان ) ایندفعه از دستم فرار کردی ولی دفعه بعدی دیگه فرصت نمیدم بهت
رفت و من یه نفس راحت کشیدم
دوباره فضا تاریک شد و من تنها شدم
مچ دستم رو تکون دادم انگار کامل بسته نشده بود ...
زیر لب زمزمه کردم :
هه انگار نگهبان آنقدر هم زرنگ نبود خنگ مثل اربابش
دستمو باز کردم و احساس کردم یه چیزی داخل دستمه
یه کاغذ بود با نوشته های نسبتا ریز
نوشته بود:
اگه اینو میخونی حتما مچ دستت رو رها کردی پس هرچی میگم کامل و مرحله به مرحله انجام بده
-یعنی اون نگهبان این کاغذ رو توی دستم گذاشته؟نمیدونم ولی شاید آره
ادامه نوشته:
اولش تظاهر کن که دلت خیلی درد میکنه جوری که ممکنه منفجر بشی ....بعد با نگهبان که به سمت دستشویی میری اونجا یه پنجره کوچولو هست فک کنم بتونی ازش رد بشی .... طوری که من میشناسمت اونقدر هم بزرگ و برجسته نیستی پس میتونی بری
-این کیه منو دیده منو میشناسه؟!
حالا وقتی از پنجره پریدی بیرون اروم به سمت بوته ها برو چون اون لحظه شیفت منه پس مشکلی نیست میتونم کمکت کنم
همین که از بوته ها رد شدی به سمت در فلزی برو و اول دستگیره و بچرخون و فشارش بده داخل بعد بدو بدو به سمت ماشینی که اونجاست برو و روشنش کن سویچ روشه
بدون اینکه به عقب نگاه کنی زود از اونجا دور شو
هنوز لازم نیست بفهمی من کیم (چون میدونم چه اخلاقی داری وروجک )
-چی وروجک !!هه این یارو کیه داره میره رو اعصابم
یه دفعه یه چیزی به در خورد
زود کاغذ رو توی جیبم قایم کردم و دستامو پشتم بردم
هیچکس نبود فقط صدا شنیدم
#ناشناس :کوک من میدونم میتونی ..... باید فرار کنی
-تو کی...... تا خواستم چیزی بگم نگهبان دیگه اومد
نگهبان :داری چی کار میکنی
#هیچی دارم میگم اگه چیزی میخواد بهم بگه
نگهبان :لازم نکرده خودم حواسم هست تو برو شیفت بعدیت
-شیفت بعدی ....
اون # باشه ای گفت و رفت فک کنم الان بهترین موقع برای انجام نقشس
ولی نمیدونم کار میکنه یا نه
بعد ۲ثانیه با داد و اه فریاد میزدم
-ایییییی شکمم نگهبان نگهباننننن باید برم دستشویییی
نگهبان :نمیتونم ارباب اگه بفهمه اخراجم میکنه
-ارباب اگه ببینه امگاش داره درد میکشه بد تر میکشتت ( اون تازه داره با اون سه تا دعوا میکنه شاید هم داره زجرشون میده)
نگهبان :باشه ولی باید ۲دیقیقه ای برگردیم
-باشه حالا تو بیا باز کن اینو
رفتم دستشویی و فقط ۲دقیقه وقت داشتم که بپر م پایین و فرار کنم
پنجره رو دیدم بازش کردم و زمین رو نگاه کردم اونقدر هم بلند نبود
اروم پریدم پایین و بدو بدو به سمت ماشین رفتم .....
ادامه دارد..........
خیلی خب گفتم۴پارت ولی بعد ۴پارت تموم میشه 😅
بعد این یه رمان دیگه مینویسم درخواستی هس
دوباره نوشتم
رز کیم تهیونگ
پارت۸
-صبرر کن من .. ... میدونستی اون روز الفاهات بهم تجاوز کردن
«چییییی !!اون عوضی ها چی کار کردننن(با داد و فریاد )
«همین الان اون سه نفر رو بیار اینجا (رو به نگهبان ) ایندفعه از دستم فرار کردی ولی دفعه بعدی دیگه فرصت نمیدم بهت
رفت و من یه نفس راحت کشیدم
دوباره فضا تاریک شد و من تنها شدم
مچ دستم رو تکون دادم انگار کامل بسته نشده بود ...
زیر لب زمزمه کردم :
هه انگار نگهبان آنقدر هم زرنگ نبود خنگ مثل اربابش
دستمو باز کردم و احساس کردم یه چیزی داخل دستمه
یه کاغذ بود با نوشته های نسبتا ریز
نوشته بود:
اگه اینو میخونی حتما مچ دستت رو رها کردی پس هرچی میگم کامل و مرحله به مرحله انجام بده
-یعنی اون نگهبان این کاغذ رو توی دستم گذاشته؟نمیدونم ولی شاید آره
ادامه نوشته:
اولش تظاهر کن که دلت خیلی درد میکنه جوری که ممکنه منفجر بشی ....بعد با نگهبان که به سمت دستشویی میری اونجا یه پنجره کوچولو هست فک کنم بتونی ازش رد بشی .... طوری که من میشناسمت اونقدر هم بزرگ و برجسته نیستی پس میتونی بری
-این کیه منو دیده منو میشناسه؟!
حالا وقتی از پنجره پریدی بیرون اروم به سمت بوته ها برو چون اون لحظه شیفت منه پس مشکلی نیست میتونم کمکت کنم
همین که از بوته ها رد شدی به سمت در فلزی برو و اول دستگیره و بچرخون و فشارش بده داخل بعد بدو بدو به سمت ماشینی که اونجاست برو و روشنش کن سویچ روشه
بدون اینکه به عقب نگاه کنی زود از اونجا دور شو
هنوز لازم نیست بفهمی من کیم (چون میدونم چه اخلاقی داری وروجک )
-چی وروجک !!هه این یارو کیه داره میره رو اعصابم
یه دفعه یه چیزی به در خورد
زود کاغذ رو توی جیبم قایم کردم و دستامو پشتم بردم
هیچکس نبود فقط صدا شنیدم
#ناشناس :کوک من میدونم میتونی ..... باید فرار کنی
-تو کی...... تا خواستم چیزی بگم نگهبان دیگه اومد
نگهبان :داری چی کار میکنی
#هیچی دارم میگم اگه چیزی میخواد بهم بگه
نگهبان :لازم نکرده خودم حواسم هست تو برو شیفت بعدیت
-شیفت بعدی ....
اون # باشه ای گفت و رفت فک کنم الان بهترین موقع برای انجام نقشس
ولی نمیدونم کار میکنه یا نه
بعد ۲ثانیه با داد و اه فریاد میزدم
-ایییییی شکمم نگهبان نگهباننننن باید برم دستشویییی
نگهبان :نمیتونم ارباب اگه بفهمه اخراجم میکنه
-ارباب اگه ببینه امگاش داره درد میکشه بد تر میکشتت ( اون تازه داره با اون سه تا دعوا میکنه شاید هم داره زجرشون میده)
نگهبان :باشه ولی باید ۲دیقیقه ای برگردیم
-باشه حالا تو بیا باز کن اینو
رفتم دستشویی و فقط ۲دقیقه وقت داشتم که بپر م پایین و فرار کنم
پنجره رو دیدم بازش کردم و زمین رو نگاه کردم اونقدر هم بلند نبود
اروم پریدم پایین و بدو بدو به سمت ماشین رفتم .....
ادامه دارد..........
خیلی خب گفتم۴پارت ولی بعد ۴پارت تموم میشه 😅
بعد این یه رمان دیگه مینویسم درخواستی هس
- ۱۶۴
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط