سلام و یک دنیا معذرت بابت تاخیر زیاد
سلام و یک دنیا معذرت بابت تاخیر زیاد
میدونین خیلی حالم خوب نبود خیلی مریض بودم ،
حالا بریم سراغ ادامه
رز کیم تهیونگ
پارت ۷
ویو کوک
چشمامو باز کردم ولی هیچی ندیدم اروم از جام پا شدم توی یه اتاق تاریک و کوچیک بودم ،
خیلی ترسیدم ، یکم فریاد کشیدم ولی هیچکس نبود
-اهایییی کسییی اینجا نیستتت ؟!
یکدفعه یه چیزی محکم خورد به در ، از طرف در نور دیدم ....
رفتم طرفش ....
انگار داخل سلول انفرادی بودم
این باعث شد بیشتر بترسم.....
ویو تهیونگ
از شرکت که برمیگشتم هی به کوک فکر میکردم ... شاید الان خوابه
جلسه امروز خیلی طول کشید ....
فک کنم کوک حوصلش سر رفته آخی فداش شممممم
هی با خودم فک کردم چی کار کنم از دلش در بیارم .....
هرچی فک کردم چیزی به فکرم نرسید .....
شاید یه فیلم فانتزی با پیتزا. و همبرگر خوب باشه
همینطور که داشتم غذا رو سفارش میدادم رسیدم دم در خونه ....
با ذوق در زدم ولی کسی نبود دوباره در زدم
نگران شدم خیلی
کلید رو در آوردم و وارد خونه شدم
بازم اون رایحه جونگکوک که وقتی میترسید پخش میشد
همه جا رو پر کرده بود
+کوک
همه اتاق ها رو گشتم و کوک نبود .....
وایسا !!
بوی ...بوی اون عوضی هم میاد
باید حدس میزدم (اون روز که آلفا ها به کوک حمله کردن جاسوس های نامجون بودن ، نامجون یکی از بدجنس ترین آلفا های اون دنیاست و فهمیده که کوک امگایی به اون خوبیه پس خواست به دستش بیاره )
+کوکککککککککک نهههههههه
با ترس و استرس سویچ رو برداشتم و به سمت ماشین رفتم ،
نمیدونستم کجاست
کوک کجاست
ولی یه چیزیو میدونستم و این بود که نامجون یه مخفی گاه داره که خوشبختانه من از جاش خبر داشتم ....
تقریبا تا اونجا نیم ساعت راه بود
ولی خب برای جون کوک من تا پای مرگ هم میرم ....
ویو کوک
آنقدر ترسیده بودم که حدس میزنم رایحه رزم همه جا رو پر کرده بود ،
در باز شد .....
یه دفعه چراغ ها روشن شدن و همه جا پر از نو شد
«نامجون
«واو پس تعجبی نداره که الفاهام اونجوری تحریک شده بودن (یه نفس عمیق کشید)
-ت...تو کی هستی با من چی کار داری؟
«من
خب میدونی همه ی آلفا ها دنبال امگاشون هستن و من هم امگام رو پیدا کردم
-ولی من امگای یکی دیگم
(با شجاعت و بغض )
تهیونگ اگه بفهمه میدونی چی بلایی سرت میاره
«فک نکنم چون اول از همه الفا های من تو رو پیدا کرده بودن
دستور داد کوک رو به یه صندل ببندن تا تکون نخوره ....
نامجون نزدیک شد خیلی نزدیک طوری که صدای ضربان قلب کوک رو میشنید....
-صبررر کننن من ......
ادامه دارد.......
چون خیلی وقته نزاشتم اینبار میخوام ۴پارت بزارم براتون 🙂✨
بعد ۴ پارت شرط میزارم
میدونین خیلی حالم خوب نبود خیلی مریض بودم ،
حالا بریم سراغ ادامه
رز کیم تهیونگ
پارت ۷
ویو کوک
چشمامو باز کردم ولی هیچی ندیدم اروم از جام پا شدم توی یه اتاق تاریک و کوچیک بودم ،
خیلی ترسیدم ، یکم فریاد کشیدم ولی هیچکس نبود
-اهایییی کسییی اینجا نیستتت ؟!
یکدفعه یه چیزی محکم خورد به در ، از طرف در نور دیدم ....
رفتم طرفش ....
انگار داخل سلول انفرادی بودم
این باعث شد بیشتر بترسم.....
ویو تهیونگ
از شرکت که برمیگشتم هی به کوک فکر میکردم ... شاید الان خوابه
جلسه امروز خیلی طول کشید ....
فک کنم کوک حوصلش سر رفته آخی فداش شممممم
هی با خودم فک کردم چی کار کنم از دلش در بیارم .....
هرچی فک کردم چیزی به فکرم نرسید .....
شاید یه فیلم فانتزی با پیتزا. و همبرگر خوب باشه
همینطور که داشتم غذا رو سفارش میدادم رسیدم دم در خونه ....
با ذوق در زدم ولی کسی نبود دوباره در زدم
نگران شدم خیلی
کلید رو در آوردم و وارد خونه شدم
بازم اون رایحه جونگکوک که وقتی میترسید پخش میشد
همه جا رو پر کرده بود
+کوک
همه اتاق ها رو گشتم و کوک نبود .....
وایسا !!
بوی ...بوی اون عوضی هم میاد
باید حدس میزدم (اون روز که آلفا ها به کوک حمله کردن جاسوس های نامجون بودن ، نامجون یکی از بدجنس ترین آلفا های اون دنیاست و فهمیده که کوک امگایی به اون خوبیه پس خواست به دستش بیاره )
+کوکککککککککک نهههههههه
با ترس و استرس سویچ رو برداشتم و به سمت ماشین رفتم ،
نمیدونستم کجاست
کوک کجاست
ولی یه چیزیو میدونستم و این بود که نامجون یه مخفی گاه داره که خوشبختانه من از جاش خبر داشتم ....
تقریبا تا اونجا نیم ساعت راه بود
ولی خب برای جون کوک من تا پای مرگ هم میرم ....
ویو کوک
آنقدر ترسیده بودم که حدس میزنم رایحه رزم همه جا رو پر کرده بود ،
در باز شد .....
یه دفعه چراغ ها روشن شدن و همه جا پر از نو شد
«نامجون
«واو پس تعجبی نداره که الفاهام اونجوری تحریک شده بودن (یه نفس عمیق کشید)
-ت...تو کی هستی با من چی کار داری؟
«من
خب میدونی همه ی آلفا ها دنبال امگاشون هستن و من هم امگام رو پیدا کردم
-ولی من امگای یکی دیگم
(با شجاعت و بغض )
تهیونگ اگه بفهمه میدونی چی بلایی سرت میاره
«فک نکنم چون اول از همه الفا های من تو رو پیدا کرده بودن
دستور داد کوک رو به یه صندل ببندن تا تکون نخوره ....
نامجون نزدیک شد خیلی نزدیک طوری که صدای ضربان قلب کوک رو میشنید....
-صبررر کننن من ......
ادامه دارد.......
چون خیلی وقته نزاشتم اینبار میخوام ۴پارت بزارم براتون 🙂✨
بعد ۴ پارت شرط میزارم
- ۳۴۴
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط