مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسر خود

مردی صبح از خواب بیدار شد و با همسر خود
صبحانه میل کرد! و لباسش را پوشید و
برای رفتن به‌کار آماده شد، هنگامی‌که وارد اتاق
شد تا کلیدهایش را بردارد گردوغباری زیاد روی
میز و صفحه تلویزیون دید! به آرامی‌ خارج
شد و به همسرش گفت همسرم دلبندم کلیدهایم
را از روی میز بیاور... زن وارد شد تا کلیدها را
بیاورد دید همسرش با انگشتانش وسطِ
غبارهای روی میز نوشته: همسرم دوستت دارم
و خواست از اتاق خارج شود؟ صفحه تلویزیون
را دید که میانِ غبار نوشته شده بود:
یارِ تمامِ عمرم، دوستت دارم! زن از اتاق خارج
شد و کلید را، به همسرش داد و به رویش لبخند
زد. انگار خبر می‌داد که نامه‌اش به او
رسیده است و او بیشتر به «‌تمیزی خانه توجه»
می‌کند! این همان "همسر عاقلی" است که اگر
همسرش اشتباه کند با او بدرفتار نمی‌شود
بلکه اشتباهش را با برخورد نیکو جواب می‌دهد
و یک جریان‌را از ناراحتی و عصبانیت به لبخند
و خوشحالی تبدیل می‌کنند
#داستان‌کوتاه


https://t.me/joinchat/AAAAADv8hO6L2XxL-mMu8w
دیدگاه ها (۲)

برای امروزتون زیباترین حسها رو خواهانم حس قشنگ آرامشحس وجود ...

شوگا نانا را راهنمایی کرد تا روی مبل کنار پنجره بنشیند.نانا ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۴موهای واکس و رغنی اش را به پشت ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط