ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۱

هوای خنک پاییز از پنجرهٔ باز به داخل می‌وزید. جونگکوک کنار پنجره ایستاده بود و به تاریکی بیرون خیره شده بود. صدای موسیقی و خنده مهمانی از پشت سرش می‌آمد، اما او فقط سکوت را می‌خواست. سه روز شیفت اورژانس پیاپی، توانش را کشیده بود.

ناگهان موجی از خندهٔ کودکانه فضا را شکست. صدایی شفاف و زنگ‌وار. جونگکوک به حیاط نگاه کرد.

زنی جوان، زیر نور فانوس‌ها ایستاده بود. موهای موج‌دارش تا شانه می‌رسید. پیراهن سادهٔ یشمی به تن داشت. دورش را چند کودک گرفته بودند و او با دستانش حباب‌های صابون غول‌آسا می‌ساخت. بچه‌ها با شادی دنبال حباب‌ها می‌دویدند.

جونگکوک نفسش را حبس کرد. صحنهٔ جلو چشمانش، مثل یک نقاشی زنده بود. ماهیچه‌های خستهٔ او برای لحظه‌ای آرام گرفتند.

دختر سر بلند کرد. نگاهش به طور تصادفی به پنجره و به چهرهٔ جونگکوک افتاد. برای یک لحظه، زمان ایستاد. سپس، لبه‌های لبش به آرامی بالا رفت. لبخندی کوچک و گرم.

جونگکوک دستش را روی سینه گذاشت. قلبش تند می‌زد. خیلی تند. او که هر روز نوار قلب می‌خواند، می‌دانست این ریتم طبیعی نیست.

یونگی کنارش ظاهر شد. "جونگکوک‌آه، حالت خوبه؟ رنگت پریده."

"هیچی... فقط خسته‌ام."

یونگی به حیاط نگاه کرد و لبخندی زد. "آهان. پس مسئله خستگی نیست. مسئله یک واکنش فیزیولوژیک خاصه."

#فیک #بی_تی_اس #جونگوگ
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴ — شبِ روستاشب، زودتر از چیزی که یورا انتظار داشت روی...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

💋فیلیکس و می سان 💋

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟔 | آخرین صفحهچند روز بعد، اتاق ا/ت ساکت بود.یونگی کنار...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

.....پارت چهارم.....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕ویو اِریاصدای قدم‌ها هر لحظه نزدیک‌تر ...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط