برادر ناتنی شیرین من
🦋برادر ناتنی شیرین من🦋
🌑پارت12
کوک:(از وقتی ا.ت خون بالا آورده ته دلم ی جوری شده.نکنه چیزیش بشه...باید بعد صبحانه ببرمش پیش دکتر)خوشگلم آماده شدی؟
ا.ت:اومدمممم
کوک:بریم؟
ا.ت:بریم که خیلییی گشنمه
کوک:(سوار ماشین شدیم.رفتم به کافه مورد علاقم.رسیدیم و پیاده شدیم)خب خوشگلم چی میخوری
ا.ت:مننن...یدونه شیرکاکائو و کیک شکلاتی
کوک:منم ی شیرموز و کیک ساده...کاکائو خیلی دوس داری؟
ا.ت:آره...ولی پدرم هیچوقت احمیت نداد...چن بار با پول خودم شکلات خریدم ولی بعد خوردنم کاری کر پشیمون بشم...
کوک:الان هرچقدر بخوای برات شکلات میخرم شیرینکم..باشه؟
ا.ت:اوهوم
(سفارشات اومد و بعد خوردن صبحانه کوک به طرف بیمارستان رفت)
ا.ت:کوک...کجا میریم
کوک:دکتر...باید معدت رو درمان کنیم وگرنه هر صبح خون بالا میاری
ا.ت:....هوم...میشه بعد دکتر...بریم ساحل؟
کوک:البته که میشه پرنسس..میریم
ا.ت:مرسی
(رسیدن بیمارستان و از ا.ت آزمایش گرفتن.ولی بعد گرفتن آزمایش خون..ا.ت از حال رفت)
کوک:(بعد گرفتن خون دیدم رنگ ا.ت سفید شد.بلند شد و از اتاق خارج شدیم که دیدم از حال رفت)ا.تتتت ا.ت بیدارشو عزیزم بیدار شو دکتررر دکترر بیا ا.ت از حال رفت
دکتر:لی وای کم خونی داشت؟ببرش به یکی از اتاقا بیام
شرطا:۵لایک.۳بازنشر
🌑پارت12
کوک:(از وقتی ا.ت خون بالا آورده ته دلم ی جوری شده.نکنه چیزیش بشه...باید بعد صبحانه ببرمش پیش دکتر)خوشگلم آماده شدی؟
ا.ت:اومدمممم
کوک:بریم؟
ا.ت:بریم که خیلییی گشنمه
کوک:(سوار ماشین شدیم.رفتم به کافه مورد علاقم.رسیدیم و پیاده شدیم)خب خوشگلم چی میخوری
ا.ت:مننن...یدونه شیرکاکائو و کیک شکلاتی
کوک:منم ی شیرموز و کیک ساده...کاکائو خیلی دوس داری؟
ا.ت:آره...ولی پدرم هیچوقت احمیت نداد...چن بار با پول خودم شکلات خریدم ولی بعد خوردنم کاری کر پشیمون بشم...
کوک:الان هرچقدر بخوای برات شکلات میخرم شیرینکم..باشه؟
ا.ت:اوهوم
(سفارشات اومد و بعد خوردن صبحانه کوک به طرف بیمارستان رفت)
ا.ت:کوک...کجا میریم
کوک:دکتر...باید معدت رو درمان کنیم وگرنه هر صبح خون بالا میاری
ا.ت:....هوم...میشه بعد دکتر...بریم ساحل؟
کوک:البته که میشه پرنسس..میریم
ا.ت:مرسی
(رسیدن بیمارستان و از ا.ت آزمایش گرفتن.ولی بعد گرفتن آزمایش خون..ا.ت از حال رفت)
کوک:(بعد گرفتن خون دیدم رنگ ا.ت سفید شد.بلند شد و از اتاق خارج شدیم که دیدم از حال رفت)ا.تتتت ا.ت بیدارشو عزیزم بیدار شو دکتررر دکترر بیا ا.ت از حال رفت
دکتر:لی وای کم خونی داشت؟ببرش به یکی از اتاقا بیام
شرطا:۵لایک.۳بازنشر
- ۳.۳k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط