شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد،
شاید کمتر کسی باشد که در کودکی، خودش را تخلیه نکرده باشد، با همین به قول مادرهایمان «گِلبازی».
چقدر هم که کیف میداد... هرکدام را جوری با افتخار خاصی نگاه و هربار با عشقی چیزی را به آن اضافه میکردیم. در این یک مشت گِل چه چیزها که نبود؛ یک مشت گلی که حالا تبدیل به یک گوشی موبایل شده را برمیداشتم و گویی کسی پشت خط است و دارد ماجرای بسیار خندهداری را تعریف میکند، قهقهه میزدم، که هر کس مرا در آن وضعیت میدید به عقل نداشتهام شک میکرد، و من غرق خیالتر از این حرفها بودم که دست بردارم، آنقدر با آن موبایل فرضیام حرف میزدم که ترک بخورد، پودر شود!
حالا ما شدیم و یک صفحه شیشهای؛ نه از آن گِلها خبری است، نه از آن ترکها. باید بهای خندههایت، گریههایت، حرفهایت را بپردازی. حالا زمانه عوض شده! کودکانه های ما این بود، حالا کودکانِ واقعیتر از واقعی، گوشیهایی دارند که هیچوقت ترک نمیخورد! هیچوقت از داشتنشان به اندازه آن یک مشت گِل ما... شاید خوشحال نشوند، شاید واقعی و غیرواقعی هیچوقت قهقهه نزنند... آنها زیادی واقعیاند.
چقدر هم که کیف میداد... هرکدام را جوری با افتخار خاصی نگاه و هربار با عشقی چیزی را به آن اضافه میکردیم. در این یک مشت گِل چه چیزها که نبود؛ یک مشت گلی که حالا تبدیل به یک گوشی موبایل شده را برمیداشتم و گویی کسی پشت خط است و دارد ماجرای بسیار خندهداری را تعریف میکند، قهقهه میزدم، که هر کس مرا در آن وضعیت میدید به عقل نداشتهام شک میکرد، و من غرق خیالتر از این حرفها بودم که دست بردارم، آنقدر با آن موبایل فرضیام حرف میزدم که ترک بخورد، پودر شود!
حالا ما شدیم و یک صفحه شیشهای؛ نه از آن گِلها خبری است، نه از آن ترکها. باید بهای خندههایت، گریههایت، حرفهایت را بپردازی. حالا زمانه عوض شده! کودکانه های ما این بود، حالا کودکانِ واقعیتر از واقعی، گوشیهایی دارند که هیچوقت ترک نمیخورد! هیچوقت از داشتنشان به اندازه آن یک مشت گِل ما... شاید خوشحال نشوند، شاید واقعی و غیرواقعی هیچوقت قهقهه نزنند... آنها زیادی واقعیاند.
- ۸۷۳
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط