{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟

بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟

تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟

آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟

مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟

می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟

اشک شب های سحر سوخته ام پیش کشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟

هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون" خوانده
تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟
این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟

#علی_نیاکوئی_لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

مُهم نیست که شانه هایت تجسم است !و آغوشت خیال همه یادت اینجا...

برای رسیدن به توراه نمی‌روم پرواز می‌کنم نمی‌نویسمکلمه اخترا...

-عشق حسرت در آغوش گرفتن کسی؛حسرت یک جا بودن با اوست.آرزوی در...

‌از روزی که شناختمتهمزمان، هم می خندمو هم گریه می کنمنیمی از...

🦋دستِ خالی، خواهشِ بیگانه میخواهم چکاربا دلِ پر تردید ویرانه...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

« وسواس مافیا » پارت ۵: خاطره‌ای که با خون برگشت ماشین با سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط