{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فراموش نکردم

فراموش نکردم

چشمانت را که خواهرانم بودند

پیشانی ات که کودک من بود

دهانت که معشوقه ام

و دستانت را

که بهترین دوست من بود ..

#ازدمیر_آصف
دیدگاه ها (۱)

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزیدآمدی و همه ی فرضیه ها ریخت ...

خورشیدرا بگو که نتابد ز پشت ابرچونصبح من به خنده‌ات آغاز می ...

آنقدر بی صدا آمدمکه وقتی به خودت آمدیهیچ صدایی جز من نبودآنق...

پاره‌های این دل شکسته راگریه هم دوباره جان نمی‌دهدخواستم که ...

تو نبودی من آمدم ،شاید دوباره دستانت را لمس کنم،یا چشمانت را...

عاشق که می شویتمام جهان نشانه معشوقه ات را دارندیک موسیقی زی...

زوزه ی گرگ"15خون آشام ها دوباره حمله کرده بود هرکس جان خود ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط