زوزه ی گرگ
زوزه ی گرگ"15
خون آشام ها دوباره حمله کرده بود هرکس جان خود را برداشته و به طرفی میرفت
**
هیچکس جان سالم به در نبرده بود یونگی گوشه ای با درد نشسته بود و ات زخمی را در بغل گرفته بود
چه روز نحسی بود!
ملکه و پادشاه جدید داشتن جان میدادند و کسی نبود که به داد آنها برسد
در سکوت به هم نگاه میکردند
یونگی آرام آرام سرش را به صورت ات نزدیک کرد و پیشانی اش را به پیشانی ات چسباند و لب های ات را بوسید برای آخرین بار آخرین بوسه...
اشک هردو روانه شد صورت هردو از اشک خیس شد آخرین گریه...
یونگی از ات جدا میشود و اورا بیست در بغل خود میفشارد آخرین آغوش.......
و این آخرین ها در صورتی میتوانستند در این روز چه اولین هایی را رقم بزنند و سرنوشت نگذاشت چقدر غمگین بود.....
چشم های هردو بسته میشود و دیگر چیزی از دنیای گرگینه ها باقی نمانده است
پایان..
لایک فراموش نشه که نارحت میشمممم
خون آشام ها دوباره حمله کرده بود هرکس جان خود را برداشته و به طرفی میرفت
**
هیچکس جان سالم به در نبرده بود یونگی گوشه ای با درد نشسته بود و ات زخمی را در بغل گرفته بود
چه روز نحسی بود!
ملکه و پادشاه جدید داشتن جان میدادند و کسی نبود که به داد آنها برسد
در سکوت به هم نگاه میکردند
یونگی آرام آرام سرش را به صورت ات نزدیک کرد و پیشانی اش را به پیشانی ات چسباند و لب های ات را بوسید برای آخرین بار آخرین بوسه...
اشک هردو روانه شد صورت هردو از اشک خیس شد آخرین گریه...
یونگی از ات جدا میشود و اورا بیست در بغل خود میفشارد آخرین آغوش.......
و این آخرین ها در صورتی میتوانستند در این روز چه اولین هایی را رقم بزنند و سرنوشت نگذاشت چقدر غمگین بود.....
چشم های هردو بسته میشود و دیگر چیزی از دنیای گرگینه ها باقی نمانده است
پایان..
لایک فراموش نشه که نارحت میشمممم
- ۴۷
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط