{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی‌ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی‌ست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست
دیدگاه ها (۱۲)

بر صندلی چوبی نشسته بود و ژاکتی پشمی به تن داشت و چای می ن...

باز هم میان آغوش خاطرات گرم شده ام از حس بودنت باز هم بی ت...

تنهایی مال آدمای پاکه وگرنه هرزه ها که تنها نمیمونن....

در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا ...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط