{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در بندر چشمهای کبود تو

‌در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو
سنگ­‌ها در شب سخن می­‌گویند
در دفترِ چشم­‌های رازدارِ تو
کیست که هزاران ترانه نهفته است؟
ای کاش من دریانوردی بودم
یا کسی بود که زورقی به من می­‌داد
تا هرشب بادبانِ خویش را برافرازم
در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو،

فــــــsheybanـــــــؤاد

‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌‌
دیدگاه ها (۰)

آمدنت را دوست دارم، مثل آمدن باران، مثل ترشدن حواس قناری به ...

خنده ام می گیردوقتی می بینم بعضی ها خنده هایم رادلیل وابستگی...

‌عشق تو به باد می‌ماند!وقتی که بخواهم شعله بکشممی‌آید و خامو...

شاید خدا می خواهد عمری دلبرم باشی تاجی برای سلطنت روی سرم با...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط