‌در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو

‌در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو
سنگ­‌ها در شب سخن می­‌گویند
در دفترِ چشم­‌های رازدارِ تو
کیست که هزاران ترانه نهفته است؟
ای کاش من دریانوردی بودم
یا کسی بود که زورقی به من می­‌داد
تا هرشب بادبانِ خویش را برافرازم
در بندرِ چشم­‌های کبودِ تو،

فــــــsheybanـــــــؤاد

‌‌‌
‌‌‌‌‌    ‌‌
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه با مادر فاطمه زهرا

My best friend

شاهکاری به نام دروغ

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط