{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
عصرونه خوردیم رفتیم تو حیاط پویا شوخ طبع بود انقدر خندیده بودم که این دوسال که ندیده بودمش به اندازه امروز نخندیده بودم
پویا : موافقی بازی کنیم
- لباسم بده
پویا : بابا پاستوریزه خوب میریم لباس عوض می کنیم میایم
- باشه
از پله های بالکن رفتیم تو اتاق ولباس عوض کردیم وبرگشتیم تو حیاط ووتوپ بازی می کردیم انقدر زدیم تو سر وکله ام هم وعرق کردیم نفس نفس می زدم
- وای پویا ...دیگه نمی تونم
پویا : تنبل نگاه شکمت کن
تیشرتمو زدم بالا پویا قاه قاه می خندید
- زهر مار
پویا : ترسیدی
- درسته کم ورزش می کنم ولی ورزش اصلی من شناست واسب سواری
پویا : ای جوووون گفتی اسب سواری منم می خوام بیام کی بریم مثله اون روزا
- جمعه چطوره ؟
پویا : عالی حسینم میاد ؟
- میگم بیاد
توپ رو زد به شکمم وگفت : ولی ورزش پر تحرکم انجام بده نه مثله اشراف زاده ها
- کلا پر رویی
پویا : استادم تو بودی
- آقا کیهان
برگشتم مستانه بود
- بله
مستانه : میشه یه لحظه بیاین
رفتم کنارش وگفتم : بگو
مستانه انگار دستپاچه بود
- چی شده ؟؛!
مستانه : راستش...چطور بگم
- راحت بگو
مستانه : میشه به آقای افشان بگید حقوق منو بدن مامانم حالش بده
- مامانت ...چش شده
مستانه : شنیده چی شده حالش بدشده همسایمون زنگ زده باید برم
- خیلی خوب چرا به خودم نمیگی
سرشو اورد بالا وگفت : بخدا لازمم بود وگرنه نمی گفتم
- اونکه حقته باید بخاطر شرایط تو زودترم حقوق می دادت رو میزم یه کارت مشکی برش دار
مستانه : نه اینجوری نمیشه که
- بعد حقوقت رو داد پس بده
نموندم حرف بزنه وتوپ رو برداشتم شروع کردیم بازی کردن با صدای بوق ماشین خندیدم وگفتم : پویا یارمون اومد
پویا : حسینه
- اره
پویا : این یکی دختر کی بود
- اخه به توچه
حسین از دور اومد وگفت : به به ببین کی اینجاست
پویا : جلو نیا منو کیهان موش آب کشیده شدیم از عرق
با خنده گفتم : بشین حسین
حسین نشست وگاهی هم تشویقمون می کردمن یکی دیگه حال نداشتم رفتم نشستم رو صندلی
پویا: مردم از تشنگی
خبری از ماه وش نبود همیشه که پذیرایش خوب بود
- بریم استخر منم یه پیزی بیارم بخوریم
بچه ها از دربیرونی استخر رفتن ومنم رفتم داخل حتا بلد نبودم یه شربت درست کنم مجبور بودم به ماه وش بگم تا خواستم برم بیرون اومد تو آشپزخونه
- کجا بودی
نگاهم کرد چشاش ورم کرده بود
- میشه یه شربت بیاری استخر
ماه وش : درست می کنم ببرش
- چرا خودت نمیاری
نگاهم کرد تو چشام چرا اینجوری نگام می کرد تعجب کردم
ماه وش :چرا به مامانم گفتید ؟!
- من نگفتم
ماه وش : پس کی گفته
- نمی دونم
وایسادم منتظر تا شربت درست کرد معلوم بود حواسش پرته شربت رو اماده کرد برداشتمش ورفتم استخر پویا مثله همیشه کثیف کاری در اورد وبا پارچ شربت می خورد می خواست منو عصبی کنه
- من که نمی خورم خیلی میکروبی پویا
لباسامو تو رختکن دراوردم مایو پوشیدم وپریدم تو استخر یه لحظه دلم برای کیا تنگ شده ولی هیچ وقت یادم نمیره که داشت با شیرین چیکار می کرد
دیدگاه ها (۸)

*راز دل*ماه وش :داشتم میز شام رو می چیدم کیهان اومد پایین وگ...

*راز دل*کیهان : مستانه با دیدن اومد جلو وگفت : شما چرا زحمت ...

*راز دل*کیهان : آقا کیهان ....آقا کیهان...چشام به زور باز کر...

*راز دل*کیهان : خاله با التماس گفت : خواهش می کنم کیهان - خا...

گفتش باید یه کاری کنم تلافی صبح گفتم نمیتونی وبعد دیدم اوم...

.. MY DOLL.. ویو ی ا.ت رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط