در ساحل ماسه ای با #خدا قدم میزدم

در ساحل ماسه ای با #خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از #خوشی ها حرف زده بودیم #دو ردپا بود
و
جاهایی که از #سختی ها حرف زده بودیم جای #یک ردپا بود
به #خدا گفتم در #سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن #ردپایی که میبینی #من هستم؛
تو را در #سختی ها به #دوش می کشیدم!!
#خدایاااااااا بی نظیری
دیدگاه ها (۱)

چند پارت

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: ۷ کفشم رو پوشیدم رفتم پایین از...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

رمان اسیر خان پارت نهم ۹

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁹به سمت‌شان رفتیم.جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط